همرگ انجمنی متفاوت

تاریخ: 25/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 145 نویسنده: طاها

داستان برديا‌يکي از مبهم ترين رويدادهاي زندگي ايرانيان است و چنين مي آيد که حقيقت رويدادها هيچگاه روشن نخواهد شد. گاهنويسان‌يوناني با نبشته‌ي بيستون همسخنند که آنکه برتخت نشسته بود نه خود برديا، که مغي (به گفته‌ي داريوش، گئومات نام) بوده است. به نظر مي آيد داريوش کوشيده است تا روايت رسمي را که در بيستون آورده، به همگان بقبولاند و در اشاعه و رسميت بخشيدن به آن کوشيده است و شايد از اينروست که همه‌ي گاهنويسان با وي همسخنند. هرودت مي نويسد که کمبوجيه در بستر مرگ به بزرگان ايراني مي گويد که وي (به گفته‌ي بيستون پيش از حمله به مصر) دستور مرگ برديا را به پرخشاسپ[۱] داده و وي نيز آن را انجام داده است، بزرگان  سخن وي را باور نکردند و مي پنداشتند آنکه در ايران برتخت نشسته برديا پسر کورش است؛ به طبع پرخشاسپ نيز کشتن برديا را انکارمي کرد.[۲]

 

با آنکه گاهنوسيان‌يوناني در مهم ترين نکته ها با نبشته‌ي بيستون همسخنند، باز گاهشناسان امروزي[۳]  در واقعيت کشتن برديا از سوي برادرش ترديد دارند و اين نگره را مطرح مي کنند که شايد، آنکه به دست داريوش و همپيمانانش  کشته شده است، خود برديا پسر کورش بزرگ بوده است. داريوش در بيستون، برخلاف ديگر شورشيان، درباره‌ي گئومات توضيح مشروحي نمي دهد که کي بوده و از کجا برآمده است؛ ازين گذشته چگونه مي شود کشته شدن مهم ترين  شهربان شاهنشاهي،‌يعني برديا براي پنج سالي که کمبوجيه در بيرون از ايران به سر مي برد، پنهان مانده باشد؟ همچنين بنا به گفته‌ي بيستون و هرودت،[۴]  ايرانيان ترديد نداشتند که پسر کوروش برآنان فرمان مي راند؛ هرچند که گفته شده برديا خود را از انظار پنهان مي نمود. به نظر مي آيد که ايرانيان گفته هاي داريوش مبني بر دروغين بودن برديا را باور نداشتند؛ چه  پس از مرگ برديا، کس ديگري به نام وهيزداد در پارس به پاخاست و نقاط مهمي از ايران را گرفت؛ در ماد نيز شورش هاي بزرگي پديد آمد که مورد پشتيباني توده هاي مردم بود، چه خود داريوش مي گويد مردمي که در خانه هاي خود بودند، شوريدند. حتي در داده اي‌يوناني‌يعني اسخيلوس[۵] برديا پادشاهي قانوني است که با نيرنگ از سوي ويندافر،‌يکي از "هفت تن" کشته شده است،[۶]  از گفته هاي وي بر مي آيد که برديا از آنرو کشته شد که سياستي را برخلاف وي  و‌ياران ديگر اعمال مي نمود. در نبشته‌ي بيستون نيز داريوش هنگامي که مي خواهد آناني را که در کشتن مغ، او را‌ياري رساندند نام برد، نخست نام ويندافر را مي آورد.

 

در داده هاي‌يوناني آمده است که غاصبان شاهنشاهي، دو برادر بوده اند که به نيرنگ دست زدند؛ شايد اين دو تن، آنکه بر تخت نشسته، خود برديا پسر کورش بوده است و ديگري مغي است که رايزن او بوده است و کارهايي که برديا با نشستن بر تخت انجام داده است، با پيشنهاد او بوده است.[۷] از دوران کمبوجيه در برخي کشورها، ناخشنودي هايي پديد آمده بود و دروغ در کشورها بسيار شده بود؛ که شايد دليل آن، باج سنگين دريافت شده براي تامين هزينه‌ي جنگ مصر بوده باشد. در چنين شرايطي برديا بر تخت نشست و دست به اصلاح هايي زد و اين، سبب آرامش در شاهنشاهي شد. در گام نخست، باج سه سال را بخشود تا آنکه سازمان دارايي را اصلاح کند؛ هرچند که وي فرصت اين کار را نيافت و آنرا داريوش به انجام رسانيد. برخي برآنند که کارهاي برديا، در برابر سود بزرگان پارسي بوده است و او عايدي بزرگان را قطع کرد، در حالي که نبشته‌ي بيستون او را دشمن همه‌ي مردم مي داند؛ از اينروست که بزرگان پارسي با‌يکديگر همپيمان مي شوند که وي را از ميان بردارند.

 

با گسترش قلمروي ايران، پايه و اساس اجتماعي مي بايست استوار مي گرديد و براي تحکيم مباني قدرت، عليه امتيازهاي بزرگان اقدام هايي انجام مي شد و گروه هاي گسترده تري از اجتماع که نيروي اساسي کشور هستند مورد توجه قرار مي گرفت؛ در حالي که بزرگان خواستار اختيار نامحدود در قلمروي خود بودند. از اينجا تناقض هايي ميان بزرگان و نيروي شاه پديد آمد؛ پس از کوروش، کمبوجيه و برديا دست به چنين اقدام هايي زدند، از گفته هاي هوتن در انجمن هفت تن چنين برمي آيد که در دوران کمبوجيه بي نظمي هاي پديد آمده بود و برديا نيز چنين کرده بود؛ اين بي نظمي ها را اقدام هايي عليه امتياز بزرگان مي دانند. در حقيقت برديا مي کوشيد تا اساس و پايه‌ي اجتماعي شاهنشاهي را با جذب صنف هاي مختلف ملل، توسعه و تحکيم بخشد.[۸] هرودت مي گويد برديا در مدت پادشاهي، کارهاي نيک فراوان براي همه‌ي اتباع خويش انجام داد؛ به گونه اي که هنگامي که کشته شد، همه در آسيا دريغ خوردند، مگر خود پارسيان.

 

از آنجا که داريوش از اقدام هاي منفي برديا، ويراني پرستشگاه ها را نيز برشمرده است، روشن مي شود که فرمانروايي وي، دربردارنده‌ي اصلاح ديني نيز بوده است. اين‌يادگاه ها نمي تواند اشاره اي به پرسشتگاه هاي مردمان بيگانه باشد، چه هخامنشيان به علت حشمت دروني آيين زرتشتي با اديان ديگر خوشرفتاري مي کردند. از اين گذشته، در صورت وقوع چنين چيزي، مردم اين کشورها مي شوريدند؛ در حالي که فرمانروايي برديا باعث آرامش در شاهنشاهي شد. پس بايد گفت که چنين جايگاه هايي، پرستشگاه هاي بغان ايراني بوده است و چون در مزديسناي سره، ساختن پرستشگاه و گراميداشت اين بغان پسنديده نيست، برديا به ويراني آنها فرمان داد.  در حقيقت، اقدام هاي برديا نخست مبارزه‌ي اجتماعي و سياسي بود؛ در چنين موقع تاريخي، برديا نظر خود را معطوف دين سره‌ي زرتشت نمود[۹] که داراي جنبه‌ي جهاني بود و استعداد و قابليت آنرا داشت که دين شاهنشاهي هخامنشي شود؛ وي برآن بود تا در مبارزه با بزرگان، با متمرکز کردن دين، از قدرت و اهميت پرستشگاه ها بکاهد. بغان کهنه‌ي آريايي، منظور تمرکز دولت را تامين نمي کردند؛  اين کار تنها با آيين زردشت امکانپذير بود. اين تمايلات و علايق، آن اندازه به موقع بود که داريوش نيز به دنبال آن رفت، هرچند که وي‌يادگاه هايي که برديا ويران ساخته بود، زنده کرد.


داستان-بردیا- داستان-بردیا- داستان-بردیا- داستان-بردیا- داستان-بردیا- امتیاز : 389 دیدگاه(1)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 66 نویسنده: طاها

 

 

 

صحنه بار عام داریوش در کاخ آپادانا

 

شناس نامه داریوش :

 

نام : داریوش

نام خانوادگی : هخامنشی

نام پدر : ویشتاسپ

سال تولد : 550 پ.م ( پیش از میلاد مسیح )

نام اجداد به ترتیب : آرشام ، آریارمن ، چش پش ، هخامنش

نام همسر : هئوتسیا ( آتوسا ) ،دختر کوروش کبیر

نام فرزندان : خشایارشا ، آرتباز ، هخامنش

تاج گذاری :    522 پ.م

مدت سلطنت : 36 سال

مدت زندگی :   64 سال

درگذشت :     486 پ.م

 

سازمان اداری داریوش :

 

داریوش بنیان گذار شاهنشاهی بزرگی است که از شمال به رود دانوب و دریای سیاه و استپ های جنوب روسیه و دریاچه آرال و سرزمینهای ماورای رود سیحون و از مشرق به کوههای هیمالیا و هندوستان و اراضی ماورای رود سند و از جنوب به دریای عمان و خلیج فارس و حبشه و از مغرب به دریای مدیترانه و تونس محدود می شد ، وی برای اداره این شاهنشاهی وسیع به تشکیلاتی پرداخت که عبارتند از :

 

1-   تقسیم کشور به سی خشتره ( استان ) و گماردن شهربانی برای هر کدام به نام خشتره پاون ( به زبان یونانی ساتراپ ) .

2-   ایجاد راه شوسه شاهی از ممفیس پایتخت مصر به سارد ( واقع در ترکیه )  ، بابل ( واقع در عراق ) ، هگمتانه ( همدان ) و سرانجام شوش .

3-      ایجاد چاپارخانه ها که در واقع هسته اولیه سازمان پست کنونی محسوب می شود.

4-   طراحی و تشکیل سپاه جاویدان به تعداد ده هزار نفر که همواره آماده نبرد بود و امنیت کشور را حفظ و هیچگاه از شمار آن کاسته نمی شد .

5-   تا پیش از داریوش اخذ مالیات در ایران ترتیب معینی نداشت و فرمان روایان محلی به دلخواه از مردم باج و خراج می گرفتند . داریوش میزان مالیات را مشخص و سپس در صدد برآمد تا بداند این مقدار برای مردم سنگین است یا نه . از استانها پاسخ آمد که مردم قادر به پرداخت آن هستند ، با این وجود داریوش دستور داد میزان مالیات نصف شود .

6-   تشکیل سازمان بازرسی از افراد توانمند و نخبه برای کنترل عملکرد خشتره پاونها و سایر مسئولین حکومتی که ایشان را چشم و گوش خود می خواند .

7-   ضرب سکه برای آسان شدن داد و ستد که پیش از آن به صورت معامله اجناس با یکدیگر صورت می گرفت . این سکه ها به نام داریوش و دریک نام گرفت .

8-   حفر کانال سوئز و اتصال دریای مدیترانه به بحر احمر و در نتیجه رونق گرفتن بازرگانی میان آسیا و اروپا از طریق دریا و کشتی .

  

فرمان ها و گفتار داریوش :

 

1-      کتیبه بیستون

2-      کتیبه کاخ تچر

3-      کتیبه های منقور بر الواح سیمین و زرین مکشوف در پایه های کاخ آپادانا 

4-      کتیبه دیواره جنوبی تخت جمشید

5-      بخش اعظمی از الواح گلی یافته شده در تخت جمشید

6-      لوح گلی شوش در مورد وسعت امپراتوری

7-      لوح گلی شوش در باره چگونگی ساخت آپادانا

8-      کتیبه سوئز در باره حفر کانال مکشوف در مصر

9-      کتیبه الوند در گنج نامه همدان

10-  کتیبه آرامگاه در نقش رستم

  

بناهای به جا مانده از داریوش :

 

1-  تخت جمشید که ساخت آن به دستور داریوش در حدود 518 پ .م آغاز و توسط جانشینانش تکمیل و گسترش یافت . بناهای زیر در این مجموعه به هنگام فرمان روایی داریوش بزرگ به پایان رسیده است :

 

صفه یا تختگاه

پلکان جنوبی

کاخ تچر : کاخ خصوصی داریوش

کاخ آپادانا : تالار بار عام

 

2- آپادانای شوش

 

3- آرامگاه

 

خصال داریوش :

 

داریوش شاهی بود عاقل و دارای اراده قوی و هر چند در بعضی موارد شدت عمل نشان داده است ولی غالبا رفتار او با مغلوبین ملایم و معتدل بود . در گزینش افراد نظر صائب داشت و هرگز به خطا نمی رفت . وی شاهنشاهی ایران را از نو بنیاد گذاشت که در آن زمان و با آن محیط بهتر از آن عملی نبود .در زمان داریوش ایران به نهایت وسعت خود رسید. با وجود این که داریوش با یونانیان وارد جنگ شد اما مورخین یونانی نظیر هرودوت و به ویژه اشیل ، ادیب و شاعر معروف و یکی از نفراتی که در نبرد ماراتن حضور داشته است ،از داریوش به خوبی یاد کرده اند و برای او احترام زیادی قائل بوده اند .

 

نگاه نهایی :

 

داریوش هخامنشی گزارش گر ماهری است . در جهان باستان هیچ  کس به اندازه او در جهت ایجاد سابقه و گزارش مکتوب برای آیندگان از اصول جهان داری اش نکوشیده است .

« به خواست اهورا مزدا ، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی      گردانم . دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد ............... ای مردم بهترین کار را از توان مندان ندانید و بیشتر به چیزی بنگرید که از ناتوانان سر می زند »

 

این است بخشی از معتقدات داریوش که خود در سنگ نوشته هایش اعلام می کند . چنین بیانیه ای از زبان یک شاه در سده ششم پ .م به معجزه می ماند . از بررسی دقیق الواح دیوانی تخت جمشید می توان نتیجه گرفت که داریو ش تا چه حد با مسائل مردم ناتوان و برقراری عدالت همرا بوده است . این الوح می گویند که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات اجتماعی برخوردار بوده اند ، دست مزد کارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی می شده ، زنان از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می کرده اند ، دست مزد کارگرانی که دریافت اندکی داشته اند با جیره های ویژه ترمیم می شده ، فوق العاده سختی کار و بیماری پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان امکان داشتند کار نیمه وقت انتخاب کنند تا از عهده وظایف خانگی خود برآیند . چنین رفتاری که فقط می توان آن را مترقی خواند ، نیازمند ادراک و دور نگری بی پایانی بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگی است که می گوید : من راستی را دوست دارم


داریوش-بزرگ-در-یک-نگاه داریوش-بزرگ-در-یک-نگاه داریوش-بزرگ-در-یک-نگاه داریوش-بزرگ-در-یک-نگاه داریوش-بزرگ-در-یک-نگاه امتیاز : 330 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 104 نویسنده: طاها

همچنين در پاسارگاد كه مجموعه ايست كهن از ابنيه هخامنشي و واقع شده در هفتاد كيلومتري شيراز و در محلي به نام دشت مرغاب ؛ تعدادي كتيبه به خط فارسي باستان ؛ عيلامي و بابلي ضمن معرفي و شناسايي سازنده آن ؛ كورش را چنين معرفي مي كنند:

 

الف- كتيبه  CMa؛ به شرح زير و نقر شده بر جرزهاي بلند و ستون مانند مربوط به ايوان امارتهاي معروف به كاخهاي بارعام و اختصاصي كورش  كه علاوه بر فارسي باستان به عيلامي و بابلي نيز حك شده است. 

 

 

                             

 

 

 

 

              

 

 

adam \ kuruš \ xšâya-
thiya \  haxâmanišiya

 

    « من هستم كورش ؛ شاه هخامنشي .» (  CMa؛كنت ؛فارسي باستان؛ صفحه 116)

 

در سالهاي 1800 تا 1900 ميلادي سياحان اروپايي زيادي از مجموعه پاسارگاد ديدن و در سفر نامه هایشان به آن اشاره کرده اند از 
آن جمله كرپرتر و ديولافوا هستند كه نقاشيهاي ايشان از درگاه كاخ معروف به دروازه يا ورودي ؛ نوشته اي مشابه با
CMa را بر فراز آن  گواهي مي دهند. كتيبه اي كه اكنون به دليل شكستگي فوقاني درگاه از بين و يا به سرقت رفته و ديگر نشاني از آن نمي يابيم .

 

   

                                       ذي القرنين

 

 

ب- كتيبه CMb   

 Kûruš \ xšâyathiya \ vazraka \ Kabûjiya
hyâ \ xšâyathiyahyâ \  puça \ Haxâmanišiya \
thâtiy \ yathâ [...]
[... ...] akutâ [... ]

 

    « كورش؛ شاه بزرگ ؛ پسر كمبوجيه ؛ شاه هخامنشي . او مي گويد هنگاميكه........ساخته شد.........» ( CMb ؛ همان)

 

ج- كتيبه CMc ؛ نقر شده بر چينهاي پوشش كورش كبير ؛ تصوير شده بر درگاههاي ورددي كاخ خصوصي كه متاسفانه بخش فارسي باستان آن تا حدود زيادي از بين رفته است.

 

 

                                     

 

 

 

Kûruš \ xšâyathiya \ vazraka \ Haxâmanišiya  

    « كورش؛ شاه بزرگ ؛ هخامنشي .» ( CMc ؛ همان)

 

بعدها داريوش اول در كتيبه بيستون (  DB) ضمن ارائه جزئيات كاملي از نسب نامه و حوادث ابتدايي سلطنتش كه در آينده بيشتر به آن مي پردازيم؛  علت هخامنشي خوانده شدن خود و خاندانش را مربوط به نام گذاري جد بزرگشان يعني هخامنش ( پدر چش پش) مي داند .

 

به اين ترتيب كتيبه هاي ذكر شده علاوه بر معرفي بيشتر كورش اطمينان كافي مي دهند كه مجموعه پاسارگاد به دستور و در زمان وي ساخته شده است در عين حال اين امكان وجود دارد به لحاظ حضور تاريخي دو كورش؛ محقق وخواننده لحظه اي دچار ترديد شود كه شايد مراد از كورش در اين كتيبه ها كورش اول باشد اما  توجه بيشتر به  CMb  نشان خواهد داد كه منظور ؛ كورش كبير فرزند كمبوجيه است .


کوروش-شاه-جهان- کوروش-شاه-جهان- کوروش-شاه-جهان- کوروش-شاه-جهان- کوروش-شاه-جهان- امتیاز : 323 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 91 نویسنده: طاها

این روزهای بحث های زیادی توسط عده ای فرصت طلب درباره بخش هایی  جدایی ناپذیر از ایران به راه افتاده است. در این یادداشت فقط قصد دارم چکیده ای از اسناد تاریخی و همچنین یک سند مهم و کمیاب مربوط به قرن 10 میلادی که توسط ابن حوقل بغدادی ، جغرافیدان عرب ترسیم شده است را بیاورم.

همچنین در این پیوند که مالکیت تاریخی ایران را بر اران و شیروان نشان می دهد جای این سند که در پایین می آید خالی است.

نقشه ترسیم شده توسط ابن حوقل مربوط به قرن 10 میلادی


مهمترین نکته دراین نقشه برای کسانی که چشم را بر حقایق بسته اند املای کلمه آذربایجان است. این روزها پانترک سعی می کنند با نوشتن کلمه آز- ربایجان (کپی رایت)به تحریف تاریخ بپردازند.

همانطور که در ابتدای یادداشت نیز گفتم قصد بر نوشتن مطلب جدید نیست ، بنابراین مطالب زیر را با لینک به منبع اصلی می آورم:

در زمان جنگ‌های ایرانیان و تازیان ویژه جنگ‌ قادسیه، رستم فرخ زاد سپهسالار ایران و برادرش اسفندیار فرخ زاد سپهبد آتورپاتگان بود. پس از آن که رستم در جنگ با اعراب شکست خورد، سپاه تازیان به فرماندهی حذیفة بن یمان به آتورپاتگان حمله کرد. اسفندیار در این زمان ساکن اردبیل پایتخت آتورپاتگان بود. ارّان نیز زیر فرمان اسفندیار بود. حذیفه فرمان ولایت آتورپاتگان را از مغیرة بن شعبه والی کوفه دریافت کرده بود که او نیز گمارده‌ی عمر بن خطّاب بود. اسفندیار با جنگجویان از شهرهای مختلف آتورپاتگان، به جنگ تازیان آمد. بزودی جنگ چند روزه و سختی رخ داد. سپس مرزبان از جانب همه اهل آتورپاتگان (که اینک آذربایجان نامیده می‌شد) با حذیفه صلح کرد.

ابوالقاسم محمد بن حوقل نصیبی بغدادی یکی از جغرافی دانانی است که خود به ارّان مسافرت کرده است. ابن حوقل در کتاب صورة الارض که در سال 367 (هجری)نوشته شد، ارّان را بسیار گسترده‌تر ذکر می‌کند:

«این گیاه [روناس] در همه‌ی سرزمین ارّان از مرز باب الابواب تا تفلیس و نزدیک رود ارس تا نواحی خزران که در دست حکم ران آذربایجان است در کوه‌هایی که به جبال طرم پیوسته است یافت می‌شود.»

او در آغاز فصل «ارمنیه و آذربایجان و الران (اران)» می‌نویسد:

«من این‌ها را یک اقلیم بر شمردم زیرا تا آن جا که من دیده‌ام در تحت حکومت یک تن بوده‌اند.»

در کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب که در 372ق تألیف شده، آمده است:

«سخن اندر ناحیت آذربادگان و ناحیت ارمینیه و ارّان و شهرهای ایشان. سه ناحیتست بیکدیگر پیوسته و سوادهای ایشان بیکدیگر اندر شده»

در جای دیگر مطلبی از چگونگی جدایی این بخش از ایران در تاریخ معاصر معاصر می خوانیم:

اران نام تاریخی بخشی از منطقه جنوب قفقاز مابین ساحل شمالی رود ارس و رود کورا شامل قره‌باغ‌علیا در جمهوری آذربایجان فعلی است.این بخش از خاک کشور ایران در زمان فتحعلی شاه قاجار با حمله روسها و پس از دو پیمان گلستان و ترکمان چای از ایران گرفته شد و به روسیه تزاری پیوست.

با سرنگونی تزارها و قبل از آغاز فرمانروایی شوراها بر شوروی این بخش به همراه شروان و تالش حاکمیت نوی تحت نام جمهوری دمکراتیک آذربایجان یافتند و بعد از دو سال این واحد سیاسی به هم خورده و جزئی از تقسیم بندی سیاسی جمهوری آذربایجان شوروی سوسیالیستی شدند. تا در حین فروپاشی شوروی این جمهوری با نام جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۹۱ مستقل شد.

پ.ن: من فکر می کنم نامهایی که نقشه بالا آمده است برای اصلاح فرضیات تاریخی بسیار مفید باشند چون اشتباهاتی نیز از سوی تاریخ نویسان ایرانی دیدم که شاید با دیدن این نقشه متوجه اشتباه خود بشوند.

پ.ن 2: همین عکس با کیفیتی دیگر از روی کتاب رو میتونین در این پیوند که توسط یکی از کاربران بالاترین معرفی شده ، ببینید.


عکسی-از-یک-سند-مربوط-به-قرن-10-میلادی-که-نشان-می-دهد-آذربایجان-تا-سرحد-گرجستان-متعلق-به-ایران-است عکسی-از-یک-سند-مربوط-به-قرن-10-میلادی-که-نشان-می-دهد-آذربایجان-تا-سرحد-گرجستان-متعلق-به-ایران-است عکسی-از-یک-سند-مربوط-به-قرن-10-میلادی-که-نشان-می-دهد-آذربایجان-تا-سرحد-گرجستان-متعلق-به-ایران-است عکسی-از-یک-سند-مربوط-به-قرن-10-میلادی-که-نشان-می-دهد-آذربایجان-تا-سرحد-گرجستان-متعلق-به-ایران-است عکسی-از-یک-سند-مربوط-به-قرن-10-میلادی-که-نشان-می-دهد-آذربایجان-تا-سرحد-گرجستان-متعلق-به-ایران-است امتیاز : 410 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 167 نویسنده: طاها

شاهنامه شاه تهماسب در قرن 10 قمری و 15 میلادی در زمان شاه اسماعیل اول در کارگاه سلطنتی تبریز به تصویر درآمد و برای تکمیل آن 20 سال زحمت کشیدند.این شاهنامه از آن رو که مورد حمایت شاه تهماسب بود به شاهنامه تهماسبی معروف شد و دارای بیش از 250 نگاره میباشد.
در این پست هدف ما بررسی چندین نگاره از این مخزن گرانبها میباشد.در واقع این شاهنامه از آن رو مورد اهمیت است که نقطه اوج هنر نگارگری و نقاشی ایرانی پس از اسلام محسوب میشود.با ظهور اسلام نگارگری و مجسمه سازی در ایران به حاشیه رانده شد اما با حمایت شاهان صفوی از هنر زمینه برای رشد نگارگری ایرانی فراهم شد اما در واقع به دلیل سختگیری علمای شیعه و نابسامانی های سیاسی این روند برگشت و دوباره ایران به “کشوری بی رونق” تبدیل شد و هنرمندان تنها در مساجد و معماری توانستند مجال عرض اندام بیابند.
هنرمندانی که این اثر را به وجود آوردند بیشتر از شاگردان کمال الدین بهزاد بودند.اسامی عده ای از هنرمندان بدین قرار است:میر مصور-میر سید علی-آقا میرک-میرزاعلی-دوست محمد و… که سرپرستی این گروه در ابتدا با سلطان محمد یکی از نگارگران برجسته بود.
قیمت یکی از برگهای این شاهنامه در سال 2006 به قیمت 1.7 میلیون دلار فروخته شد.و در حال حاضر بخش اعظم برگهای آن در ایران(حدود 118 برگ)و در مخزن موزه هنرهای معاصر است و بخش بزرگ دیگری از این شاهنامه در موزه متروپولتین نیویورک است.
به طور کلی بحث و بررسی همچین اثر سترگی در یک پست میسر نمیباشد ضمن اینکه این شاهنامه مخصوصا برگهای آخر آن که با کم شدن حمایتها و فشار بر هنرمندان همراه بود سرشار از نمادهای مختلفی است که توضیح آنها میتواند یک کتاب قطور را در پی داشته باشد.
اما بدیهی ترین نمادهای آن که از خود اشعار بدست میاید همان ظلم ستیزی و مقابله با ظالم میباشد.جالب است این فشار مضاعف که بر هنرمندان آمد نظیر تنگنایی که داوینچی با آن درگیر بود باعث ایجاد” نقاشی هایی با مضمون دینی اما در نقد دین و قدرتمداران دینی” شد..ای کاش مجالی بوجود بیاید برای روشن کردن این نمادهای بکر.
نکته دیگر در نقاشیهای این اثر علاوه بر معنی اصلی اشاره به تاریخ معاصر همان زمان است مثلا در تصویر پیشکش هدایای شاه هند به انوشیروان منظور نقاش نشان دادن ملاقات همایون امپراتور هند با شاه تهماسب اول است .
پس از این مقدمه نسبتا مفصل به بررسی چند اثر میپردازیم:(توصیه میشود که نقاشی را در یک پنجره جدید باز کنید و همزمان به مطالعه بپردازید)
اثر اول نبرد هوشنگ با دیو سیاه است.hushang_slays_the_black_demon_from_the_shah_nama_ph42
Hushang Slays the Black Demon
Illumination to the “Shah-nama” (Book of kings) by Firdawsi, copied for Shah Tahmasp, Tabriz, ca. 1522-1530. The miniature is attributed to Sultan-Muhammad.
הערות From: S. C. Welch, Persian Painting, p. 40, pl. 4
Original: 47.3 x 17 cm.
New York, Metropolitan Museum of Art
این اثر احتمالا مربوط به شاهنامه شاهی است .به هر حال مطمئن نیستم.چون توضیحات انگلیسی آن کمی گنگ است.متاسفانه اثری با کیفیت بهتر نتوانستم پیدا کنم.برای همین بررسی بعضی از بخشهای تصویر با توجه به نامعلوم بودن آن ممکن نشد…اما آنچه در این تصویر میبینید هوشنگ و دیو سیاه در مرکز نقاشی است که هوشنگ با حالتی پیروزمندانه بر روی دیو سیاه قرار دارد و کیومرث پدر بزرگ هوشنگ بر روی اسب نظاره گر این جنگ است..در سمت راست ایرانیان و در سمت چپ دیوان را میبنید که در حال فرار هستند.حیواناتی نظیر سگ و شیر به کمک ایرانیان آمده اند و پریان بر بالای آنها در حال پرواز هستند.در سمت راست و بالای تصویر سروش یا سپند مینو را میبیند که فرشته ی پیغام رسان اهورا یا خداوند است.
خلاصه داستان به این صورت است که سیامک پدر هوشنگ به جنگ دیو سیاه میرود اما دیو سیاه او را میکشد و هوشنگ پسر سیامک برای انتقام خون پدر به جنگ دیو سیاه رفته است.
آنچه در این تابلو میبینید نبرد میان خیر و شر است.شیر و پلنگ و حیوانات و پریان جزو لشکریان هوشنگ به حساب میایند و نماد پاکی و طبیعت دوستی ایرانیان هستند.دیوان بدون لباس و با حالتی شیطانی تصویر شده اند که نشان دهنده عقب بودن آنها از تمدن میباشد.
از طرفی آنچه میخواستم بگویم که این آثار با توجه به فشاری که دین بر روی هنرمندان گذاشته بود میتواند نوعی انتقاد از دین هم به حساب بیاید نمادهای واضحی است که در این اثر میبینم.
ایرانیان همواره در طول تاریخ از اشغال کننده گان سرزمین خود به عنوان دیو نام برده اند.از طرفی دین اسلام در آن زمان با توجه به شعار عباسیان که جامعه سیاه بود به دین سیاه و ایرانیانی که اسلام نیاورده بودند و بر علیه آن مبارزه میکردند به سپید معروف بودند.نبرد با دیو سیاه با توجه به حضور نمادهای زرتشتی از جمله سپند مینو میتواند نمادی از جنگهای آیینی باشد.در واقع هنرمند با زیرکی تمام مخالفت خود را با دینی که راه را بر او بسته ابراز کرده است.
نگاره ی دیگری که به بررسی آن میپردازیم نگاره ی مربوط به کابوس دیدن ضحاک میباشد.
hb_1970.301.4
Zahhak Is Told His Fate: From the Shahnama (Book of Kings) of Shah Tahmasp, ca. 1520–25
Iran, Tabriz
Colors, ink, silver, and gold on paper
18 1/2 x 12 9/16 in. (47 x 31.9 cm)
Gift of Arthur A. Houghton Jr., 1970 (1970.301.4)

خلاصه داستان به این صورت است که ضحاک ماردوش پس از ظلم وستم فراوان شبی خواب 3 مرد را میبیند که کوچکترین آنها دست و پای او را میبندد و و او را به کوه دماوند میبرد و به بند میکشد.در بعضی از منابع از جمله سایت موزه متروپولیتین ضحاک را عرب و اشغالگر ایران معرفی کرده.. اما نویسنده وبلاگ شهر براز به درستی نشان میدهد که ضحاک عرب نبوده است اما از همان نژاد و سامی بوده و احتمالا یکی از پادشاهان آشور وکلده و سرزمینهای غرب ایران بوده است.ضحاک به عنوان یک موجود 3 سر و 3 پوز و 6 چشم نمادی از خونخواری و ظلم به حساب میاید.
این تابلو نشان دهنده ی صحنه ای است که معبران خواب ضحاک را تعبیر کردند و او از شدت وحشت از هوش رفت.
hb_1970.301.4_av1
نماد مار معانی مختلفی دارد اما در اینجا مار از آنجا که زهر کشنده دارد پس در اینجا هم نماد مرگ و نابودی است.نکته جالب در استفاده از این نماد آن است که مار هنگامی که به صورت جفت به کار میرود نماد اتحاد 2 خصلت متضاد میباشد که باهم به قدرتی بی حد رسیده اند.اینکه فردوسی در این مورد چه منظوری داشته باید مطالعات بیشتری داشت که در توان من نیست.
ضمن اینکه باید اعتراف کنم نمادهای خاصی در این اثر به کار رفته که برایم نامفهوم است و یا درباره آنها تردید دارم..مثلا عصای بلند قرمز رنگی که دست حضار نزدیک به شاه است آیا همان نشان عصای شاهان صفویه است؟و یا دست سیاه یکی از معبران که در تصویر آخر میبینیم چیست؟آیا نشان دهنده خیانت بین اطرافیان ضحاک است؟و سوالهای زیاد دیگری که برای شما هم پیش میاید…
منابع:
مقاله خسرو ناقد در باب اسطوره ها در آیینه هنرهای تجسمی
مقاله کریم امامی در باب شاهنامه
مقاله دکتر علی میرفطروس درباب اندیشه های صائب

http://fa.wikipedia.org/wiki/ضحاک


شاهنامه-شاه-تهماسب-از-گران-قیمت-ترین-آثار-هنری-دنیا شاهنامه-شاه-تهماسب-از-گران-قیمت-ترین-آثار-هنری-دنیا شاهنامه-شاه-تهماسب-از-گران-قیمت-ترین-آثار-هنری-دنیا شاهنامه-شاه-تهماسب-از-گران-قیمت-ترین-آثار-هنری-دنیا شاهنامه-شاه-تهماسب-از-گران-قیمت-ترین-آثار-هنری-دنیا امتیاز : 402 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 137 نویسنده: طاها

در زمان حکومت بخت النصر پادشاه بابل یهودیان کشور یودا از دادن خراج امتناع کردند.پس بخت النصر  به اورشلیم حمله ور شد  وآنجا را آتش زد و مردم را به اسارت به بابل آورد و اموال با ارزش آنها را غارت کرد.هنگامیکه کوروش برای فتح بابل لشکر کشید سال 583 قبل از میلاد بود و حزقیال نبی پیامبر وقت یهودیان اسیر بود.او به همکیشان خود از قبل بشارت  داده بود که کوروش عامل خداوند برای نجات آنهاست.کوروش بعد از فتح بابل کتیبه ی معروف خود را نوشت و همانطور که در تابلوی زیر میبینید خزانه دار خود “مهرداد” را دستور داد تا تمام ظروف و اموال یهودیان را به آنها پس دهند.

jEzr0107Dore_CyrusRestoringTheVesselsOfTheTemple

نقاشی بالا توسط Gustave Doré  نقاش فرانسوی (1883-1832) کشیده شده…او آثار جذاب و زیادی دارد که همگی به همین سبک است.همچنین او در 15 سالگی اولین داستان مصور خود را چاپ کرد.

پس از پس دادن اموال یهودیان کوروش یکبار دیگر به آنها کمک کرد تا به سزرمینهای خود برگردند و معابد خود را دوباره بسازند.در تصویر زیر مشاهده میکنید که یهودیان به دور پادشاه جمع شده اند و از او درخواست کمک میکنند.پس از آن کوروش اجازه داد تا 40 هزار یهودی به سرزمینهای خود بازگردند و معابد خود را بسازند.این اتفاق نقطه عطفی در تاریخ بشریت بود از آن جهت که در آن دوران کمتر به ادیان احترام میگذاشتند..متاسفانه نقاش و تاریخ رسم این نقاشی یافت نشد!

Cyrus_II_le_Grand_et_les_Hébreux

پس از آن همانطور که دوره شکوه هر فردی به پایان خواهد رسید برای کوروش نیز چنین پیش آمد.برای مرگ کوروش 2 روایت وجود دارد که یکی از آنها این است که  او برای فتح سرزمین سکاها در شمال شرقی ایران لشکر کشید…ملکه آنها به نام تومیروس به کوروش پیغام داد که از این جنگ دست بردارد و به سرزمینهای خود قانع باشد و بر قوم خود قرمانروایی کند.اما کوروش با او جنگید و شکست خورد و به دستور تومیروس سر کوروش را بریدند,در تصویر زیر فرمان تومیروس رانشان میدهد که در حالی که ملکه اشاره میکند گویی میگوید سر کوروش را در تشتی از خون قرار دهید.همچنین در این تصویر وحشت ملکه و درندگی و جنب و جوش اطرافیان او جلب توجه میکند.

78361

نقاشی بالا توسط Lucca Ferrari نقاش ایتالیایی (1605-1654) کشیده شده است.

Galleria estense , Modena , Italy

 به دستور تومیروس سر کوروش را بریدند و در تشتی پر از خون قرار دادند و تومیروس در حالی که سر او را به دست گرفته بود خطاب به او گفت:آنقدر از خون بنوش تا سیراب شوی!!!

از این روایت 2 تابلو موجود است که هر دو را باهم میبینیم

Queen-Tomyris-With-The-Head-Of-Cyrus-The-Great

Antonio Zanchi (1631-1722) was an Italian painter

 

a

1670-72
Oil on canvas, 181 x 129 cm
Private collection

PRETI, Mattia
(b. 1613, Taverna Calabria, d. 1699, La Valleta)

به نظر شما چه جمله ای شایسته ی این پایان است؟ به نظر من “هیچ”

————————————————-

پ.ن:من فراموش کرده بودم که از دوست خوبم کوروش که در روزهای سخت کمکم کرد و همچنین اینجا به شما اطلاع رسانی مرد تشکر کنم.ممنونم کوروش

———————————-

منابع:

1) http://www.wga.hu/frames-e.html?/html/p/preti/tomyris.html

2) http://www.fedayiler.blogfa.com/post-82.aspx

3) http://www.photographersdirect.com/buyers/stockphoto.asp?imageid=1849756

4) http://persianempire.info/cyrusdeath.htm

5) http://en.wikipedia.org/wiki/File:Cyrus_II_le_Grand_et_les_H%C3%A9breux.jpg

6) http://ancienthistory.about.com/od/monotheisticreligions/tp/032808BiblePeople.htm

7) http://www.mystudios.com/artgallery/A/Antonio-Zanchi/Antonio-Zanchi-oil-paintings-1.html


5تابلو-از-کوروش-کبیر:ازفتح-بابل-و-نجات-یهودیان-تا-مرگی-دردناک 5تابلو-از-کوروش-کبیر:ازفتح-بابل-و-نجات-یهودیان-تا-مرگی-دردناک 5تابلو-از-کوروش-کبیر:ازفتح-بابل-و-نجات-یهودیان-تا-مرگی-دردناک 5تابلو-از-کوروش-کبیر:ازفتح-بابل-و-نجات-یهودیان-تا-مرگی-دردناک 5تابلو-از-کوروش-کبیر:ازفتح-بابل-و-نجات-یهودیان-تا-مرگی-دردناک امتیاز : 327 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 70 نویسنده: طاها

داستان از اینجا آغاز میشود که خداوند از کمال جاودانی جهان نور…آسمان ها و زمین را آفرید اما در همان روز دوم که خداوند آب ها را جدا میکند و افلاک را میافریند اشارت شومی وجود دارد.در دنیای زیر آسمان خداوند نمونه ای از خود یعنی آدم و نمو نه هایی از پسران خود یعنی شیطان و مسیح را درقالب قابیل و هابیل قرار میدهد.همسر اول او سوفیا است.سوفیا نماد  زنانگی و حکمت قبل از ظهور جهان است.اما یهوه با اسراییل نیز ازدواج میکند.آدم نیز دو همسر دارد لیلیت دختر شیطان که همسر اول اوست و حوا همسری که در تورات از او سخن رفته.عیش ادم و حوا به زودی با ظهور مار منغص میشود و نیز طولی نمیکشد که قابیل هابیل را میکشد.در این هنگام نقشه آفریننده با مشکل مواجه میشود زیرا شیطان بشر را زیر پر و بال خود میگیرد و به او دانشی میدهد که ویژه جهان ملکوت است.لیکن اقدام قاطعی همچون غرق کردن همه به جز چند انسان برگزیده هم نمیتواند مخلوقات یهوه را از عصیان بازدارد.(اشاره به طوفان نوح) در این هنگام یهوه که از سوفیای ملکوتی خود غافل شده است اسراییل را به زنی میگیرد.(اشاره به برتری قوم اسراییل) و هرچه سوفیا را که نماد حکمت  است فراموش میکند نسبت به وفاداری امتش حساستر میشود.در یک روزسرنوشت ساز  شیطان به طعنه میگوید ایوب که تا آن زمان از بدبینی یهوه در امان مانده بود تنها به دلیل نعمتها به او وفادار مانده. یهوه بی درنگ و “برخلاف قوانین خودش” نیروهای ویرانگر را رها میکند تا همه اموال و فرزندان و تندرستی ایوب را تاراج کنند.و هنگامی که ایوب با تضرع و زاری از او میپرسد که “چرا؟” خداوند بی درنگ 71 آیه !! درباره قدرت مطلق خود صادر میکند.اگر چه ایوب به نیروی وحشیانه یهوه تسلیم میشود اما در نهان به آگاهی دست پیدا میکند که قبل از آن هم خدا از آن بی خبر بود.و آن تضادی است که منبع قدرت هولناک اوست.و برای نشان دادن این تضاد زیرکانه از او میخواهد که عدالت  خویش را در سرنوشت شوم او قرار دهد.و در اینجا یهوه میفهمد که هم شیفته عشق و پرستش بشر است و هم همانند ستمگری تندخو رفتار کرده است.در اینجا یهوه میفهمد که در این مورد از بشر عقب افتاده است.پس از این تلنگر تا زمان ظهور مسیح کم کم سوفیا تفکر خود را در خداوند تقویت کرد.ظهور سوفیا نشان دهنده ی یک تحول است.خداوند میخواهد خود را دگرگون سازد و انسان شود.او به مخلوق خود ستم ورزیده بود و فقط با انسان شدن میتواند تاوان این بی عدالتی را  بپردازد و به پای ایوب برسد.در این هنگام مریم به عنوان تجسد سوفیا با حداکثر مراقبت آماده میگردد تا “مادر خدا” شود زیرا یهوه بالاخره پی به پلیدی اسراییل برده است.با رهاندن مریم از  گناه نخستین از او حمایت میکند و مسیح متولد میشود.اما هنوز  هم فاصله پرنشده است تا اینکه مسیح بر روی صلیب فریاد میزند”خدایا …خدایا …چرا مرا از یاد برده ای؟” و در این لحظه خداوند چیزی را تجربه میکند که به ایوب تحمیل کرده بود…او در میان مسیح رنجی را که ایوب تحمیل کرده است را درک کرده است….

اما داستان ناتمام نمانده است…مسیح وعده میدهد که پس از او یک “روح القدس” خواهد آمد.اما  از جنبه دیگر نیز داستان ناتمام است..خداوند نتوانست جنبه ظلمانی خود را بشناسد.حتی پسرش مسیح درباره تحول عمیق او تردید داشت و از روی دعای اسرار آمیز او”ما را به سوی وسوسه رهنمون نکن!” این را میفهمیم.در این میان آنچه دیده میشود و خواهیم فهمید این است که طبق مکاشفه یوحنا در “آخرالزمان” باید منتظر سلطه ی زودگر دجال و پس از آن خونریزی و جنگ فراوان باشیم.و پس از این خونریزی فراوان است که سوفیا دوباره به خداوند میپیوندد و حالت نورانی اولیه قیل از تولید انسان برقرار میشود.

این داستان تمثیلی در تمام طول تاریخ دین است و شما این داستان را در تمام ادیان با کمی اختلاف خواهید دید.نکته مهمی از این خلاصه بدست میاید …به نظر شما آن چیست؟من نتیجه ای که خود میگیرم را در میان بحث شما خواهم گفت.


تمام-تاریخ-آفرینش-در-همین-یک-صفحه….نمادهایی-بسیار-پر-معنی تمام-تاریخ-آفرینش-در-همین-یک-صفحه….نمادهایی-بسیار-پر-معنی تمام-تاریخ-آفرینش-در-همین-یک-صفحه….نمادهایی-بسیار-پر-معنی تمام-تاریخ-آفرینش-در-همین-یک-صفحه….نمادهایی-بسیار-پر-معنی تمام-تاریخ-آفرینش-در-همین-یک-صفحه….نمادهایی-بسیار-پر-معنی امتیاز : 370 دیدگاه(0)

آخرین مطالب

چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
شنبه 24 اردیبهشت 1390

مطالب محبوب

شنبه 24 اردیبهشت 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390
سه شنبه 02 فروردین 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390

صفحات مطالب