همرگ انجمنی متفاوت

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 126 نویسنده: طاها

بدون شک تابلویی که در زیر می بینید روایت کننده ی یکی از جذاب ترین و دراماتیک ترین داستان های تاریخ ایران می باشد. این تابلو اثر وینسنت لوپز هنرمند اسپانیایی قرن 18 می باشد. حقیقت این است که با دیدن این تابلو و نبودن هیچ توضیحی برای آن بسیار کنجکاو شدم تا ببینم که موضوع چیست و البته با جستجو در سایت های فارسی به روایات متناقضی از این داستان برخوردم اما متوجه شدم که همه روایات ازیک منشا یعنی لغت نامه دهخدا هستند که چون به صورت تکه تکه نقل شده اند متناقض به نظر می رسند.

 

اما من برای شما خلاصه ای از منبع اصلی یعنی لغت نامه دهخدا زیر عنوان نام پانته آ می آورم به امید اینکه لذت ببرید و نیز پند بگیرید!

شایان ذکر است که دهخدا نیز بر اساس روایت گزنفون نقل می کند.

کوروش در برابر اجساد پانته آ و شوهرش

داستان از این قرار است که مادی ها پس از برگشت از جنگ شوش غنایمی برای خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به نزد کوروش آوردند. از آن جمله زنی بود بسیار زیبا که گفته می شد زیباترین ه زنان شوش به حساب می آمد و پانته آ نامیده می شد وشوهر او به نام آبراداتاس برای ماموریتی از جانب پادشاه خود به ماموریت رفته بود.

چون وصف زیبایی زن را به کوروش گفتند و نیز از آبراداتاس نام بردند کوروش گفت صحیح نیست که این زن شوهردار برای من شود و او را به یکی از ندیمان خود سپرد تا او را نگه دارد تا هنگامی که شوهرش از ماموریت بازگشت او را به شوهرش بازسپارند.

در این هنگام اطرافیان کوروش با توصیف زیبایی های این زن به او گفتند لااقل یک بار او را ببین شاید که نظرت عوض شد! اما کوروش گفت : نه , می ترسم او را ببینم و عاشقش بشوم و نتوانم او را به شوهرش پس بدهم …

ندیم کوروش که مردی بود به نام آراسپ و پانته آ را به او سپرده بودند عاشق این زن شد و خواست که از او کام بگیرد. به ناچار پانته آ از کوروش درخواست کمک کرد و کوروش نیز آراسپ را سرزنش کرد و زن را از دست او نجات داد و البته آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای آن کار به دنبال آبراداتاس رفت (از طرف کوروش) تا او را به سوی ایران فرا بخواند .

سپس آبرداتاس به ایران آمده و از ما وقع اطلاع حاصل یافت. پس برای جبران جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.

می گویند در هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: << قسم به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری… کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم … >>

خلاصه اینکه در جنگ مورد اشاره آبراداتاس کشته می شود و پانته آ به بالای جسد او می رود و به شیون وزاری می پردازد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش می کند که  مواظب باشند کاردست خودش ندهد . شیون و زاری این زن عاشق هنوز در گوش تاریخ می پیچد و تن هر انسانی را به لرزه در می آورد که می گفت :<< افسوس ای دوست باوفا و خوبم ما را گذاشتی و در گذشتی … به درستی که همانند یک فاتح در گذشتی >>

پس از آن در پی غفلت ندیمه چاقویی که همراه داشت را در سینه خود فرومی کند و در کنار جسد شوهرش جان می سپارد .

هنگامی که خبر به کوروش می رسد ندیمه نیز از ترس خود را می کشد برای همین است که در تایلو جسد زنان دو تا است . و باقی داستان که در تابلو مشخص است . آری چنین است که بزرگمردی  به نام کوروش در تاریخ جاودانه می شود.


تصویری-از-کوروش-بزرگ-در-برابر-اجساد-پانته-آ-و-آبراداتاس تصویری-از-کوروش-بزرگ-در-برابر-اجساد-پانته-آ-و-آبراداتاس تصویری-از-کوروش-بزرگ-در-برابر-اجساد-پانته-آ-و-آبراداتاس تصویری-از-کوروش-بزرگ-در-برابر-اجساد-پانته-آ-و-آبراداتاس تصویری-از-کوروش-بزرگ-در-برابر-اجساد-پانته-آ-و-آبراداتاس امتیاز : 448 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 102 نویسنده: طاها

به خوبی به یاد دارم که که در بعضی از نوشته های خودم به صورت پراکنده گفته بودم که ممکن مینیاتور ایرانی احتمالا به خاطر “شرایط نامناسب برای هنر” به وجود آمده است به این معنی که ممنوعیت ترسیم تصاویر نقاشی در دوران بعد از اسلام هنرمندان را به سمت ترسیم تصاویر دو بعدی سوق داده است مثلا در این یادداشت،اما با دیدن تصویر زیر به اشتباه خود پی بردم و فهمیدم که مینیاتور ایرانی می بایست به دوران پیش از اسلام بازگردد.

مینیاتور روی دیوار غار مربوط به دوره اشکانی (وبلاگ فوسکا)

این نقاشی صحنه ای از دو حیوان را نشان می دهد و احتمالا نشان دهنده منظره ی شکار است. هر دو حیوان اندامی شبیه به اسب اما صورت یکی از آنها شبیه شیردال ، حیوان افسانه ای ایران است.

آنچه در تصویر جلب توجه می کند خطوط قدرتمند اندام و انحنای کامل آنها و نیز سایه پردازی دقیق آنها است. با توجه به اینکه این نقاشی بر روی سنگ ترسیم شده است اهمیت این موصوع بیشتر روشن می شود.  از زمان حضور  اسلام  در ایران تا حدود قرن 13 میلادی تقریبا هیچ اثر نقاشی در ایران یافت نشده است و بعد از سقوط بغداد مینیاتور ایرانی کم کم خود را به نمایش گذاشته است به همین دلیل  گاهی  تصور می شود که این سبک نقاشی در این دوران به وجود آمده است اما می بینیم که فرضی غلط است.

اگر با کمی دقت به تصویر نگاه کنید خطوط محوی از ترسیم درخت نیز در سمت راست بالای تصویر می بینید.  گفتنی است که این اثر در شمال فرات قرار دارد.


یک-نقاشی-از-دوران-اشکانی-که-نشان-دهنده-اصالت-و-“غیر-تحمیلی”-بودن-مینیاتور-ایرانی-است یک-نقاشی-از-دوران-اشکانی-که-نشان-دهنده-اصالت-و-“غیر-تحمیلی”-بودن-مینیاتور-ایرانی-است یک-نقاشی-از-دوران-اشکانی-که-نشان-دهنده-اصالت-و-“غیر-تحمیلی”-بودن-مینیاتور-ایرانی-است یک-نقاشی-از-دوران-اشکانی-که-نشان-دهنده-اصالت-و-“غیر-تحمیلی”-بودن-مینیاتور-ایرانی-است یک-نقاشی-از-دوران-اشکانی-که-نشان-دهنده-اصالت-و-“غیر-تحمیلی”-بودن-مینیاتور-ایرانی-است امتیاز : 483 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 85 نویسنده: طاها

درخت سرو که البته در اینجا به رنگ قرمز است زیرا با یاد شهدای کربلا و مقاومتشان آنرا خونین شده میدانند.

نقش درخت سرو در تزئینات ابنیه هخامنشی این درخت سرسبز و زیبا را به عنوان یک نماد خلود و جاودانگی در نزد ایرانیان باستان به تصویر می کشد.در ایران قدیم باغ هایی وجود داشته که به آنها فردوس گفته می شده.این باغ ها محوطه هایی محصور بوده اند برای پرورش گل و گیاه که از عهد هخامنشی وجود داشته است.
بعضی میوه ها هم که با نام خویش از ایران به اقطار عالم رفته اند از انواع نعیم این باغ های پرآوازه به شمار می آیند.



در برخی زبان های غربی نام هلو با نام پارس و نام زردآلو با نام ارسن مرتبط است و این سابقه ی اقوام ایرانی را در پرورش انواع میوه ها بر ما معلوم می دارد.



انار یکی از میوه هایی است که در عهد پارت با نام ایرانی به چین رفت و در ایران میوه ای بومی محسوب می شود. نقش آن حداقل به عهد قبل از آمدن آریایی ها برمیگردد.







انگور نیز که کشت دانه و تهیه ی عصر آن در طی افسانه ها به دوران جمشید منسوب شده است و از عهد ماد مصرف عصیر آن در مجالس ضیافت معمول بوده است.در ماد و پارس و خراسان و بخش عمده ای از نواحی فلات تا انواع گوناگون پرورش می یافت.علاوه بر این مرکبات و زیتون و نخل در پاره ای از اقلیم ها مساعد در اطرف فلات پربار بود.
رستنیهای دیگری مانند برنج و نیشکر که از هند وارد ایران شدند به صورت محصولی به درآمدند که عقیده ای در باب آنهاست که باعث درمان بیماری ها میشوند و طی قرنها از آنها استفاده می شده است و هم اکنون نیز برخی از این عقاید وجود دارد.در بین غله جو و گندم از عهد هخامنشی قوت غالب مردم بوده است.برنج نیز از همان ایام ورود به ایران تدریجا نقش عمده ای در غذای روزانه پیدا کرد.
از انواع علوفه ، یونجه که به عنوان خوراک اسب ( اسپست) از دیرباز در ولایت ماد کشت می شد نه فقط مقارن اوائل ورود مادها به سرزمین کلده رفت بلکه در یونان هم از عهد هخامنشی با نام گیاه سرزمین ماد ( مدیکابوتانه) رواج یافت و با همین نام ( مدیکا) نزد رومیها نیز رایج شد.
گیاهانی چون شاهدانه که از آن بنگ درست می شد و آنچه از آن نوشابه ای به نام هوم به وجود می آمد نیز در مراسم دینی آریایی نقشی برعهده داشتند و از رستنیهای مقدس به شمار می رفت.


گیاهان-و-میوه-ها-و-روئیدنی-ها- گیاهان-و-میوه-ها-و-روئیدنی-ها- گیاهان-و-میوه-ها-و-روئیدنی-ها- گیاهان-و-میوه-ها-و-روئیدنی-ها- گیاهان-و-میوه-ها-و-روئیدنی-ها- امتیاز : 493 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 93 نویسنده: طاها

جمع آوری اطلاعات و تصاویر و تایپ: ادیب نوروزی

در این مقاله ما به بررسی حیوانات و گیاهانی که در ایران باستان موجود بوده اند خواهیم پرداخت و لازم به توضیح میباشد که ممکن است برخی از این گونه ها منقرض یا در حال انقراض باشند.
امیدوارم که این مطلب مانند باقی مطالب مورد خوشایندتان قرار گیرد.

ایران سرزمینی است با تفاوت های بسیار در وضع اقلیم و مناظر طبیعت و ساختمان زمین و به همین خاطر می شود در ایران 4 فصل را به صورت یکجا شاهد بود ، حال تعجب آور نیست وقتی اقلیم آب وهوایی ایران اینگونه است از نظر گیاهی و حیوانی نیز بدینگونه نباشد.
در ایران اثرهایی از انواع جانورهای وحشی و غیر وحشی پیدا شده که آنان را نام میبریم.




نشانه هایی از وجود شیر در فارس و خراسان در دست می باشد.به غیر از تصاویری که در نقوش باستانی و افسانه های عهد ساسانی هست در قرون اولیه اسلامی هم از شکار شیر توسط پادشاهان و ناموران سخن به میان آمده است.
شیر یال کوتاه هم که سابقا در دشت ارژن و نواحی جنوب غربی شیراز و همچنین در کوه های دورافتاده لرستان و خوزستان وجود داشته نشان چندانی در دست نیست.می توان گفت که دلیل اسم گزاری و القاب و عناوینی مانند شیراوژن ، شیرشکار ، شیرزبل ( شیردل ) و شیروی ( شیرویه ) هم از اثر طولانی مدت وجود شیر در تاریخ ایران نشات گرفته است.





گونه ی دیگر حیوانی به نام پلنگ است که در مازندران و فارس و در مجاورت جنگلها و کو ها وجود دارد و نام هایی چون : پلنگان ، پلنگ دره ، پلنگ دژ شاهد این مدعا است.



گرگ نیز از قدیم مایه ی تهدید دام و انسان بوده و در زبان اوستایی و در پهلوی با آنچه در لهجه ها و زبان های کنونی آریایی است شباهت دارد ، که حاکی از قدمت حضور گرگ در داخل فلات است.نام هایی چون : گرگین ، گرگسار، گرگان هم نشان از روزگاران دیرین آریایی هاست.





گراز یا وراز نیز یکی دیگر از این دست حیوانات است که قداست آن به حدی است که ایزد بهرام یک بار به صورت او بر زردشت ظاهر گشت.نام هایی همچون وراز بنده ، ورازدات ، ورازنرسی و شهرواز نیز از این دست اسامی مربوط به وراز است که نشان دهنده این است که در مواقعی از گراز به عنوان توتم یا چیزی شبیه به آن برای عبادت استفاده میشده است.

این از تعدادی از جانوارن وحشی که قدمت تاریخی در ایران دارند و حال به جانوران اهلی مانند گاو ، اسب و شتر و استر وگوسفند و بز می رسیم که از اعصار گذشته در داخل فلات موردتوجه آریایی ها قرارگرفته اند و مورد پرستش آنها بوده اند.





یک گلدان سومری متعلق به هزاره ی چهارم قبل از میلاد وجود دارد که نقش گاوی بر آن حک شده است و این نشان می دهد که گاو از مدتها قبل اهلی گشته و در شمال و شمال غربی فلات می زیسته است.
چون گاوها نقش حیاتی درتوسعه کشاورزی و معیشت مردم داشته اند حتی از قبل ورود آریایی ها مورد توجه آنها بوده اند و مورد تقدیس قرار می گرفته اند.
از تقدیس گاو همین بس که آریایی ها اعتقاد داشتند که گاو نخستین افریده ایزدی است و انواع گیاهان شفابخش از اعضای آن می روید و گمیز او مایه ی تطهیر و تزکیه است.





دیگر حیوان اهلی اسب است که مرکوب مورد علاقه آریایی ها بوده است و در سرزمین ماد اسب هایی تربیت می شد که از شهرت جهانی برخوردار بود.
گفته می شود بعد از گاو این اسب بوده که مفیدترین حیوان تلقی می گردیده.این حیوان نیز مانند گاو مورد ستایش و نیایش آریایی ها قرار داشته و با توجه به سرودهای دینی زدرشت روان وی مورد نیایش قرار می گرفته است.
نام تعداد بسیاری از پهلوانان و پادشاهان مانند: تهماسپ، ارجاسپ ، ویشتاسپ ، گرشاسپ ، اسوار و اسفار از نام این حیوان گرفته دشه است.لازم به ذکر است که نقش اسب در درفش تصویر شده است و داریوش نیز به پرورش اسب نیکو به خود می بالد و در آئین زدرشت نیز مساحمه در نگه داری اسب گناه به شمار می آید.

خر نیز از قدیمی ترین حیوانات اهلی برای سواری و بارکشی است که در نقوش عیلامی تصویرش موجود است.



شتر نیز وسیله ای مناسب برای حمل و نقل و رفت و آمد بوده که از قدیم در فلات ایران موجود بوده است.شتران دوکوهان گرگان و سیستان اهمیتی تاریخی داشته اند و نام های پرآوازه ای همچون زردشت (زرتوشتره: دارنده شتر زرد) و فرشوشتر (دارنده شتر راهوار ) هم از شتر گرفته شده اند.
دیگر حیوان سگ می باشد که وی نیز به خاطر نگه داری و نگه بانی از گله و خانه در تمامی فلات ایران موجود بوده است. به این حیوان در تغذیه بسیار توجه می شده که موجب شد انواع آن خوش ترکیب درآید و این سگ ها در نزد آریاها مقرب و محبوب بوده و در نگه داری آنها اهتمام بسیار به خرج می داده اند.

جانورانی نیز که به خاطر پوست و یا گوشتشان کشته می شده اند از قدیم در ایران بوده اند مانند گورخر که در ولایات جبال ( ماد ) مخصوصا نواحی مجاور کویر از دیرباز وجود داشت.





نشانه های وجود آن مانند کباب کردن مکرر آن در شاهنامه و داستان های مربوط به رستم و پهلوانان است و یا اینکه بهرام پادشاه ساسانی در عصر خویش یا اندک زمانی بعد نام او را به دنبال خود کشید نشان از همین موضوع است.
از سایر جانوران مانند آهوی ماده ، بزکوهی ،خرگوش و سمور ماده که در عهد ساسانیان و شاید قبل از آن از گوشت آنها خوراک های لذیذ و شاهانه تهیه می شده است و تصاویرشان در نقوش و شروف باستانی به وفور یافت می شود.
حال به پرندگان می رسیم.





در ایران باستان از قدیم خروس مورد تکریم آریایی ها بوده است و آنرا مرغ سروش پاک می خوانده اند و بانگ آنرا موجب طرد آفت از عالم می شمردند.



همچنین شاهین که تصویر آن نشان هخامنشیان گشت در کوهستان های این سرزمین فراوان مورد تکریم بوده و دیدار آن را به فال نیک می گرفته اند.
سیمرغ هم که با نام خود (سین مرو: شاهین مرغ ) نشان از وفاپروری و بلند نظری این مرغ اسطوره ای در میان اقوام است.در نزد اقوام دیگر سیمرغ با نام ققنوس، ققنس و فنیکس وجود دارد وتصویری از آنرا به یاد می آورد.
لازم به ذکر است که این پرنده بیشتر حالت اسطوره ای افسانه ای دارد همانطور که در شاهنامه سیمرغ به عنوان نگه دارنده زال پدر رستم دستان شناخته می شود و یا دیگر افسانه ها که باز هم نقشی اسطوره ای مانند دارد تا حقیقی.





از حیوانات افسانه ای دیگر می توان به اژدها اشاره نمود که تعبیری از انواع مارهای عجیب و نادر است که کشتن آن ها کاری ایزدی و ایزدپسند به شمار می رفته است.
از دیگر جانوران موذی و زیان آور میتوان به عنکبوت ، مگس ارغند ، مگس گاو، مارسرخ ، مارشیوا ، وزغ و کژدم و دیگر حیوانات مشابه می توان نام برد.
این جانوران موذی و زیان آور بیشتر در باتلاق ها و مرداب ها می زیسته اند و وجودشان را به اهریمن نسبت داده اند و به دیده ی نفرت به آن ها می نگریسته اند.مثلا آریای های ایرانی کفاره ی بعضی گناهان را کشتن مار و وزغ و این چنین حیواناتی می دانسته اند.


منابع:

روزگاران اثر دکتر عبدالحسین زرین کوب
سایت های اینترنتی

لازن به ذکر است که تصاویر تنها تزئینی میباشند و لزوما متعلق به ایران نیستند به جز چند تصویر.


هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد


تنوع-گیاهی-و-حیوانی-در-ایران-باستان- تنوع-گیاهی-و-حیوانی-در-ایران-باستان- تنوع-گیاهی-و-حیوانی-در-ایران-باستان- تنوع-گیاهی-و-حیوانی-در-ایران-باستان- تنوع-گیاهی-و-حیوانی-در-ایران-باستان- امتیاز : 356 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 93 نویسنده: طاها

در فرهنگها آمده است، به ضّم ثالث عنقا را گويند و آن پرنده اي بوده است که زال پدر رستم را پرورده و بزرگ کرده، و بعضي گويند نام حکيمي است که زال در خدمت او کسب کمال کرد (برهان – آنندراج- برهان جامع) در ذيل کلمه «سيرنگ» آمده است: به معني سيمرغ زيرا که سي رنگ دارد (رشيدي) – سيرنگ بروزن بيرنگ پرنده ايست که آنرا سيمرغ و عنقا خوانند و عنقاي مغرب همانست و آن را بسبب آن عنقا گويند که گردن او بسيار دراز بوده است و کنايه از محالات و چيزي که فکر بدان نرسد و اشاره بر ذات باريتعالي هم هست (برهان قاطع) – مرغ داستاني معروف مرکب از دو جزء سين يا سئينه و مرغ . سئينه به لغت اوستا مرغ شکاريست و بشکل سين در کلمه سيندخت مانده و سيمرغ در اصل سين مرغ بوده است. اين مرغ نظير عنقاء عربيست (فرهنگ شاهنامه)- و در کتبي که قدما راجع به حيوانات و طيور نوشته اند يا ضمن «علوم اوايل» از اين اجناس اسم برده اند آمده است: «عنقا که آنرا به پارسي سيمرغ گويند.

او را در جهان نام هست اما نشان نيست و هر چيزي را که وجود او نادر بود به عنقاي مغرب تشبيه کنند.

و در بعضي از تفاسير آورده اند که در زمين اصحاب رس کوهي بود بس بلند بهر وقتي مرغي بس عظيم با هيأتي غريب و پرهاي او بالوان مختلف و گردني به افراط دراز که او را بدان سبب عنقا گفتندي و هر جانوري که در آن کوه بودي از وحوش و طيور صيد کردي و اگر صيدي نيافتي از سر کوه پرواز کردي و هر جا کودکي ديدي برداشتي و بردي و چون آن قوم ازو بسيار در رنج بودند پيش حنظله بن صفوان رفتند که پيغمبر ايشان بود و ازو شکايت کردند.

حنظله دعا کرد حقتعالي آتشي بفرستاد و آن مرغ را بسوخت. و زمخشري در ربيع الا برار آورده است که حقتعالي درعهد موسي (ع) مرغي آفريد نام او عنقا و از چهار پاي بود و از هر جانب او رويي مانند روي آدمي و او را همچو او جفتي بيافريد و ايشان در حوالي بيت المقدس بودندي و صيد ايشان از وحوش بودي که با موسي (ع) انس داشتند و چون موسي بدار بقا پيوست ايشان از آن زمين نقل کردند و بزمين نجد فرود آمدند و پيوسته کودکان را مي بردند و طعمه مي ساختند.

چون خالدبن سنان العبسي بعد از عيسي (ع) به تشريف نبوت سرافراز گشت اهل حجاز و نجد از آن مرغ شکايت کردند (و) او دعا کرد حقتعالي بدعاي خالد بن سنان نسل ايشان را منقطع کرد و جز نام ايشان در جهان نماند و بعضي گويند بدعاي حنظله ايشان را به بعضي از جزاير محيط انداخت و در آن جزاير فيل و کرگدن و ببر و جاموس و بيشتر حيوانات باشند ليکن او جز فيل را صيد نکند و اگر فيل نيابد تنين يا مار بزرگ صيد کند و ديگر حيوانات را بواسطه آنکه مطيع اويند متعرض نشود (نفايس الفنون ج 2ص150) – دميري در حياه الحيوان ذيل عنوان عنقاء المغرب آورده است که مرغيست عجيب بسيار دور پرواز و در کوهها بيضه نهد و گويند او را باين جهت بدين اسم خوانده اند که در گردنش طوق سپيد رنگي است و گفته اند او پرنده ايست نزديک مغرب الشمس – و قزويني آورده است که از حيث جثه و خلقت بزرگترين مرغان است، فيل را مي بايد همانطور که غليواج موش را ربايد، هنگام پروز از بال او صدايي چون صداي رعد قاصف و سيل برخيزد و هزار سال زندگي مي کند و چون پانصد سال شد جفت گيري مي نمايد و هنگام بيضه گذاشتن درد شديدي حس مي کند- ارسطا طاليس در نعت اين پرنده آورده است که پرنده ايست شکاري و در منقار او قدحهاي بزرگ براي شرب آب تعبيه شده است. ... او را شکمي است چون شکم گاو و استخواني چون استخوان درندگان و او بزرگترين پرنده گوشتخوار است (دميري ذيل عنقاء المغرب).


اما اين مرغ پرنده ايست آريائي که نامش در اوستا بصورت SAENO MEREGHO (برهان قاطع ص 1211) و در پهلوي SEN- MURV يا سيمرغ پيشوا و سرور همه مرغان و اولين مرغ آفريده شده است (بندهش فصل 24 بند11).

در کتاب CULTS AND LEG?NDS OF ANCIENT IRAN AND CHINA از مرغي چيني بنام "SIEN – HO" اسم برده شده است که مولف کتاب آنرا کلنگ ترجمه کرده و با سئنه اوستائي و يا مرغ ديگر در اوستا بنام VAREGHAN (بال زن) که مترجمين آنرا عقاب و شاهين ترجمه کرده اند مقايسه نموده است (ص46 تا 52) و حکايت سيمرغ افسانه اي شاهنامه را نيز با افسانه اي مانند آن که در آثار چيني موجود است تطبيق نموده (ص 13 تا 18) و فصلي راجع به سيمرغ و مرغ رخ چيني آورده است.


(ص 122) مرحوم صادق هدايت که نسخه اي ازين کتاب را بمن داد در حاشيه ص 15 کتاب که بحث راجع به سيمرغ است نوشته است سيمرغ بايد سيمرغ = مرغ چين باشد. – در اوستا و آثار پهلوي آشيانه اين مرغ بلند پرواز در بالاي درختي است که در ميان اقيانوس فراخ کرت واقع است. هر وقت که از روي آن درخت برمي خيزد هزار شاخه از آن مي رويد و هر وقت که بروي آن فرود مي آيد هزار شاخه از آن شکسته تخمهاي آنها پاشيده و پراکنده مي گردد (ر. ک: يشتهاج 1 حاشيه ص 575 تا 577) و نيز در فروردين يشت از کسي باسم SAENA AHUM STUT نام برده شده است که نماز اهون (يثااهو) را بجاي مي آورد و در فقره 126 همين يشت از سه تن ياد شده که از خاندان سئن هستند و در کتاب هفتم دينکرد فصل 6 بند 5 آمده «در ميان دستوران راجع به سئن که او صد سال پس از ظهور دين متولد شد و دويست سال پس از ظهور دين در گذشت او نخستين پيرو مزديسناست که صد سال زندگي کرد و با صد نفر از مريدان خويش بروي اين زمين پديد آمد.»
(يشتها ج 2 حاشيه ص 82) بي شک بين دو مفهوم سئنه اوستائي و سيمرغ فارسي يعني اطلاق آن مرغ مشهور و نام حکيمي دانا رابطه اي موجود است.



«در روايات و داستانهاي ملي ما (شاهنامه) سيمرغ بدوگونه جلوه کرده است، نخست اسم نوع پرنده اي عظيم الجثه است که بر فراز کوه آشيانه و نيرويي بزرگ و قدرتي عظيم دارد ولي او نيز فاني گردد.»- رستم در خوان پنجم از هفت خوان باين سيمرغ بر مي خورد و او را مي کشد (ر. ک. شاهنامه ج 3 ص 271 و شاهنامه ثعالبي ص 146).

«دوم اسم خاص ظاهراً پرنده اي از نوع اول که داراي دانش و حکمت است و در داستان وي بويي از بقا استشمام مي شود و همين سيمرغ که ياد آورسئنه اوستاست.» – اين سيمرغ بشرحي که در شاهنامه بايد ديد تن نوزادي را که پدرش سام او را بدور افکنده بود به البرز کوه مي برد تا خوراک جوجگان خويش سازد ولي از جانب بارگاه الهي: بسيمرغ آمد صدايي پديد که اي مرغ فرخنده پاک ديد نگهدار اين کودک شيرخوار کزين تخم مردي در آيد ببار سيمرغ هم بنا بامر حق به تربيت زال همت مي گمارد تا جواني برومند مي شود و چون خبر او به سام مي رسد براي يافتن فرزند به البرز کوه مي رود و به مکمن سيمرغ مي رسد که: يکي کاخ بد تارک اندر سماک نه از رنج دست و نه از آب و خاک و سيمرغ از واقعه آگاه مي شود زال را که به آواز سيمرغ سخن مي گفت و همه هنرها آموخته بود وادار مي کند که نزد پدر رود و از پر خويش باو مي دهد تا در هنگام سختي بر آتش افکند تا سيمرغ بمدد او شتابد چون او را نزد پدر مي آورد سام: فرو برد سر پيش سيمرغ زود نيايش همي بافرين بر فزود که اي شاه مرغان ترا دادگر بدان داد نيرو و ارج و هنر که بيچارگانرا همي ياوري به نيکي بهر داوران داوري ز تو بدسگا لان هميشه نژند بمان همچنين جاودان زورمند (ر. ک. : شاهنامه ج 1 ص 106 تا 113)


سيمرغ دو بار در هنگام سختي بفرياد زال مي رسد يکي هنگام زادن رستم که بعلت بزرگي جسم از زهدان مادر بيرون نمي آمد و کار رودابه - زن زال و مادر رستم - به بيهوشي مرگ مي کشد و زال ناچار پري از سيمرغ را در آتش مي نهد و او حاضر مي شود و دستور مي دهد تا شکم مادر را بشکافند و فرزند را بيرون آورند و گياهي را با شير و مشک بياميزند و بکوبند و در سايه خشک کنند و پس از بخيه زدن شکم رودابه بر آن نهند و پر سيمرغ بر آن مالند تا بهبود يابد دوم در جنگ رستم و اسفنديار که چون رستم در مرحله اول جنگ از اسفنديار شکست مي خورد و مجروح و افکار به خانه بر مي گردد زال براي بار دوم پر سيمرغ را در آتش مي نهد و سيمرغ حاضر مي شود:

چو سيمرغ را ديد زال از فراز ستودش فراوان و بردش نمازبه پيشش سه مجمر پر از بوي کرد ز خون جگر بر رخش جوي کرد سيمرغ اين بار هم بشرحي که در شاهنامه بايد ديد زخمهاي رستم را علاج مي کند و او را بدرخت گز که در ساحل درياي چين مي روييد، راهنمايي مي کند و تيري دو شاخ که قاتل اسفنديار بود به او مي دهد داستانهاي مذکور سبب شده که سيمرغ (سيرنگ) را حکيم و دانايي باستاني تصور کنند.

«در رساله (زردست افشار) ترجمه دادپويه ابن هوش آئين از رسائل فرقه آذر کيوان جملاتي حکمي از او تحت عنوان «حکيم کامل مرتاض سيمرغ که از دوري از جهانيان و اعراض از اغراض فاسده فانيه دنيويه او را بدين نام يعني عنقا خواندند» نقل کرده است- در نزد صابيان عراق داستان دلکش «سيمرغ و هرمز شاه» متداول است و نيز در داستانهاي عاميانه (فولکلور) ايران حکايتهاي لطيف از سيمرغ باقي است از جمله داستان «دژ هوش ربا» و «سيمرغ (مرغ) هادي و راهبر بسوي مرغ حکيم.»

سيمرغ در قصص انبياء: جويري در قصص الانبياء خود، در ذيل عنوان «حديث سليمان با سيمرغ» حکايتي مفصل آورده است و مختصر آن اينست که در محضر سليمان سخن از قضا و قدر مي رفت و سيمرغ منکر آن شد و گفت من قضاي الهي را بگردانم. سليمان گفت دختر و پسري از دو پادشاه در مشرق و مغرب زمين بوجود آمده اند و حکم قضاست که اين دو با هم ازدواج کنند. اگر مي تواني اين قــَدَر بگردان. سيمرغ بهوا شد تا بدانجا رسيد که مملکت مغرب آنجا بود نگاه کرد دايگانرا (دايه گان را) ديد که دختر را نگاه داشته اند چون سيمرغ را ديدند از هيبت او بگريختند.
دختر در گهواره بود سيمرغ در آمد و دست فرو کرد و او را برداشت و بهوا برد، چه دست و پاي سيمرغ همچو دست و پاي آدميست. آن دختر را از هفت دريا گذرانيد و بفراز درختي برد که بر سر کوه بسيار بلندي روييده است و روزها نزد سليمان مي آمد و شبها به پرورش او قيام مي کرد.

اما پسر پادشاه مشرق چون بسن رشد رسيد درصدد بر آمد که سرچشمه نيل را بيابد و مشقتها کشيد

تا بزير همين درخت آمد که از زير آن نيل جاري بود و با دختر ازدواج کرد و پس از يکسال فرزندي از آنها بوجود آمد.

سليمان سيمرغ را امر کرد تا آنها را که در پوستيني سترک پنهان شده بودند نزد او آورد و چون آنها از پوست بيرون آمدند

«سيمرغ خجل شد و بقضا و قدر ايمان آورد و به هوا برشد و بدرياها بگذشت و بعد از آن هيچکس سيمرغ را نديد.»



سيمرغ از نظر صوفيان: سهروردي در رساله عقل سرخ ضمن قصه زال و رستم و اسفند يار آورده است: «سيمرغ آشيانه بر سر طوبي دارد. بامداد سيمرغ از آشيانه خود بدر آيد و پـَـر بر زمين باز گستراند. از اثر پر او ميوه بر درخت پيدا شود و نبات بر زمين. (ص 9) و در سيمرغ آن خاصيت است که اگر آينه يا مثل آن برابر سيمرغ بدارند هرديده که در آن آينه نگرد خيره شود.(ص 11) پير را پرسيدم که گويي در جهان همان يک سيمرغ بوده است؟ گفت آنکه نداند چنين پندارد و اگر نه هر زمان سيمرغي از درخت طوبي بر زمين آيد و اينکه در زمين بود منعدم شود معاً معاً . چنانکه هر زمان سيمرغي مي آيد اين چه باشد نماند.» (ص11)

و در رساله صفير سيمرغ آورده است: "هر آنکس که در فصل ربيع قصد کوه قاف کند و آشيان خود را ترک بگويد و بمنقار خويش پر و بال خود را بر کند چون سايه کوه قاف بر او افتد مقدار هزار سال اين زمان که "وان يوماً عند ربک کالف سنه" و اين هزار سال در تقويم اهل حقيقت يک صبحدمست از مشرق لاهوت اعظم در اين مدت سيمرغي شود که او خفتگانرا بيدار کند.

و نشيمن او در کوه قاف است صفير او بهمه کس برسد ولکن مستمع کمتر دارد همه با اواند (با او هستند) و بيشتر بي اواند (بي او هستند) چنانکه قايل گويد:


با مائي و مارا نه اي جاني از آن پيدانه اي و بيماراني که در ورطه علت (بيماري) استسقاء (1) و دق گرفتارند سايه او علاج ايشانست و برص (2) را سود دارد و رنجهاي مختلف را زايل گرداند.

و اين سيمرغ پرواز بي جنبش کند و بپرد بي مسافت و نزديک شود بي قطع.

اما بدانکه همه نقشها دروست و الوان ندارد و در مشرق است آشيان او، مغرب از او خالي نيست.

همه بدو مشغولند و او از همه فارغ (.) همه از او پرند و او از همه تهي و همه علوم از صفير آن مرغست، سازهاي عجيب مثل ارغنون و غير آن از صداي آن مرغ استخراج کرده اند. چنانکه قايل گويد:چون نديدي همي سليمان را تو چه داني زبان مرغان را و غذاي او آتش است و هر که پري از آن پر بر پهلوي راست بندد و بر آنان گذرد از حريق ايمن باشد.

و نسيم صبا از نفس اوست از بهر آن عاشقان راز دل و اسرار ضماير با او گويند.

و در اصطلاحات خود آورده اند: العنقاء، هوالهباء الذي فتح الله فيه اجسادالعالم (ابن عربي).

هوالهباء الذي فتح الله فيه اجساد العالم مع انه لا عين له في الوجود الا بالصوره التي فتحت فيه و انما سمي بالعنقاء لا نه يسمع بذکر. و يعقل و لا وجود له في عينه و يسمي ايضاً بالهيولي گاهي از «سيمرغ آشيانه ي ابديات» وجود کامل خواجه کائنات را اراده کرده اند که در حقيقت سلسله جنبان باب معرفت و سر حلقه کاملان جهان است (عبهرالعاشقين20) و گاهي از «سيمرغ» جان و روان را اراده کرده اند که عرش آشيان است (عبهرالعاشقين 111) و زماني از «سيمرغ عرش» عقل اول را خواسته اند. (عبهر العاشقين ص 62)

سيمرغ در منطق الطير: سيمرغ، حقيقت کامله جهان است که مرغان خواستار او پس از طي مراحل سلوک و گذشتن از عقبات و گريوهاي مهلک کوه قاف خود را به او مي رسانند و خويش را در او فاني مي بينند.

حاصل کلام آنکه اين مرغ و افسانه او اصلاً آريائيست و ارتباطي با عنقاي آفريده شده در زمان موسي (ع) و نفرين شده خالدين سنان يا خنظله بن صفوان و GRIFFIN مغربيان ندارد از همان دير زمان صورت افسانه اي بخود گرفته و مقامي والا يافته است و در مذهب زرتشت و آثار صوفيان ايران به حکيمي روحاني و يا کاملترين وجود بشري تعبير شده و عارفان کامل خاصه شيخ فريد الدين عطار او را منبع فيض و سر چشمه هستي يا وجود باريتعالي تصور کرده اند که کاملان جهان که مرغان بلند پرواز اين دير ِ رند - سوزند تمام همّ خود را صرف شناسايي او مي نمايند و با همت مرشدان خويش مي کوشند که پس از طي مراحل سلوک و گذشتن از مخاوف و مهالک راه جان چون قطره اي که در پهناي دريا محو مي شود خود را باين مرغ بي نهايت برسانند و در اقيانوس عنايات او محو و فاني شود.

پاورقي:

1) بيماري که مريض آب بسيار خواهد.

2) پيسي – بيماري که پوست نقاط مختلف بدن مريض شده و داراي لکه هاي کم و بيش وسيع سفيد مي شود


سيمرغ،-پرنده-دانش-و-حکمت سيمرغ،-پرنده-دانش-و-حکمت سيمرغ،-پرنده-دانش-و-حکمت سيمرغ،-پرنده-دانش-و-حکمت سيمرغ،-پرنده-دانش-و-حکمت امتیاز : 341 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 84 نویسنده: طاها

{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}

این کتاب که من خیلی گشتم تا براتون دانلود کنم که بدونین اولین شاهنشاهی در ایران به وجود اومده امیدوارم که این کتاب رو بخونین و بدونین ما کی هستیم.

نام:شاهان افسانه ای

اندازه:335کیلو بایت

تعداد صفحه: 8صفحه

لینک دانلود کتاب اولین شاهان

http://afghanistanhistory.net/home/images/stories/books/pdf/shahnamah.pdf

{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}{#emotions_dlg.yell}


اولین-شاهان اولین-شاهان اولین-شاهان اولین-شاهان اولین-شاهان امتیاز : 361 دیدگاه(0)

تاریخ: 23/01/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 79 نویسنده: طاها

خاندان کیانی به دودسته تقسیم میشوند:از کیقباد تا کیخسرو و از لهراسب تا پایان کار کیانیان!
که دسته ی دوم نیز خود از لهراسب تا بهمن مربوط به خاندان کیانی آسیای میانه و از اردشیر،یا همان بهمن تا دارای دارایان مربوط به حکومت هخامنشی است!
و کار کیانیان با اسکندر پایان پیدا میکنه!!!!
ظاهرا دسته ی دوم را به دسته ی اول چسبانده اند!
در شاهنامه داریم که گشتاسب (داریوش اول)در مراحلی اژدها و گرگها را میکشد!
و اسفندیار(خشایارشا) هفت خوان خود را پشت سر میگذارد(باز هم موجوداتی مانند اژدها شیرو...)
در تخت جمشید هم آثاری از چهار پهلوان! که در شکم چهار موجود مختلف که هر یک شکل خاصی دارند( مثل شیرو موجودی با بال و منقارشاهین مانند وچند حیوان دیگر)شمشیری فروبرده اند!
که سر ستونهای آنها هم کشف شده اند!وجود دارد!
اینها همه ممکنه حیوانات افسانه ای باشند که هرکدام نماد بدی و شرهستند!و خشایارشا و داریوش اول هخامنشی به افتخار اینکه اینها رو در وجود ملت ایران از بین برده اند!
دستور حک کردن چنین تصاویری را داده اند!! تا به یادگار بماند!
و بعدها مردم آنها را به صورت افسانه های خیالی درآورده اند!
بعضی از مورخان تاریخ زردشت رو به چندهزار سال قبل از میلاد! و برخی دیگر به 600-400 قبل از میلاد تخمین زده اند!
که شخصا مورد دومی رو قبول دارم!چون اگر مال چندهزار سال قبل از میلاد باشه!مال زمانیه که ایران و هند از هم جدا نشده بودند!
که اگر زردشت در اون زمان بوده باشه!مطمئنا روی آئین هندو و زبان اونها تاثیراتی میگذاشته و چون روی زبان و دین ایرانیان تاثیر گذاشته نمیشه
مورد اول رو قبول کرد!
و در شاهنامه به جای داریوش اول از گشتاسب شاه نام برده!که دین زردشت رو قبول میکنه و اون رو در ایران گسترش میده!
که میتونیم زمان زندگانی زردشت رو با زمان داریوش اول تخمین بزنیم!
و میبینیم که داریوش در سنگ نوشته های خودش از اهورامزدا یاد کرده و او را ستایش می کند!
و حکومت خود را مدیون او میداند!
میتونیم از همین جا نتیجه بگیریم که اولین شاهی که به اهورامزدا اقرار کرده داریوش است!
و در شاهنامه هم اولین کسی که دین زردشت رو پذیرفته گشتاسب است!!پس
داریوش کبیر همان گشتاسب شاهنامه است!!!!
و بهمن هم که در شاهنامه آمده همان اردشیر درازدست است!!
در شاهنامه آمده که بعد از وی دخترش همای جای او بر تخت مینشیند!
این که در تاریخ ذکر نشده!
پس چگونه ثابت کنیم؟
در خرابه های تخت جمشید مجسمه ی سر انسانی پیدا شده!که اون رو امیرهخامنشی و حتی خشایارشا مینامند!
ولی ظاهرا در تخت جمشید مردی با ریشهای تراشیده وجود ندارد!
و حتی از روی شکل لب که بسیار جمع و جور تر از مردان ساخته شده و ابروهای کمانی میتوان حدث زد که این تصویر یکی از بانوهای هخامنشی است!
که در فرش پازیریک نقشی از زنان دربار که در زمان هخامنشیان ساخته شده!میشه شباهت هائی رو با مجسمه پیدا کرد!
و نمیتوان آن مجسمه رو دست ساخته ی زمان هخامنشیان ندانست!
چون کاملا با سبک مجسمه سازی آن دوران همخوانی دارد!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منابع:
شاهنامه فردوسی
کورش کبیر.....آلبرت شاندور
تاریخ ایران......حسن پیرنیا
پژوهشی در اساطیر ایران.........مهرداد بهار
تخت جمشید بنای میهنی ایران و انجمن همپرسگی ملی...........داریوش نوید گوئی


اینها-همه-ممکنه-حیوانات-افسانه-ای-باشند- اینها-همه-ممکنه-حیوانات-افسانه-ای-باشند- اینها-همه-ممکنه-حیوانات-افسانه-ای-باشند- اینها-همه-ممکنه-حیوانات-افسانه-ای-باشند- اینها-همه-ممکنه-حیوانات-افسانه-ای-باشند- امتیاز : 422 دیدگاه(0)

آخرین مطالب

چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
شنبه 24 اردیبهشت 1390

مطالب محبوب

شنبه 24 اردیبهشت 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390
سه شنبه 02 فروردین 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390

صفحات مطالب