همرگ انجمنی متفاوت

تاریخ: 24/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 412 نویسنده: طاها

فروهر کهن ترین نگاره ی ایرانی ، نشانواره ی آیین آریایی و دین زرتشتی و نمادی برای نیک اندیشان و پارسایان.

 

عده ای ناآگاه نماد فروهر را نماد (اهورامزدا) خداوند خطاب میکنند . ایرانیان هیچ گاه از خداوند پیکره و بت نساخته و همیشه به یکتا پرستی مشهورو معروف بودند و هستند.

نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آن‌هاست.

فروهر از دو واژه‌ي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزش‌ترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بي‌پايان اهورامزداست كه انسان را به‌سوي رسايي رهنما مي‌شود و وظيفه‌ي پيش‌بري و فرابري، براي انسان به برترين پايه‌ي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) مي‌پيوندد.

امروزه اين نگاره بين زرتشتيان به‌عنوان نشانواره‌ي دين زرتشتي به‌كار مي‌رود. اين نگاره، گذشته‌ي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قوم‌هاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبه‌هاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده مي‌شود.

 

تصوير فروهر

هر پاره‌اي از نگاره‌ي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است:

1- سر: سر فروهر به‌صورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن به‌ياد آوريم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمايي مي‌كند.

2- دست‌ها: دست‌هاي فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنكه هميشه به اهورامزدا توجه داشته باشيم.

 در دست فروهر حلقه‌اي وجود دارد كه آن‌را نشانه‌ احترام به عهد و پيمان مي‌دانند.

3- بال‌ها : بال‌هاي فروهر باز است. چون با ديدن بال‌هاي باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پيشرفت شده و از ديدن اين دو بال باز فورا به ياد مي‌آورد كه فروهر او را به‌سوي پيشرفت و سربلندي راهنمايي مي‌كند.

همچنين هر بال خود داراي سه بخش است كه نشانه‌ي انديشه‌نيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده و با ديدن اين سه بخش آگاه مي‌شويم كه هرگونه پيشرفتي بايد از راه درست يعني به‌وسيله‌ي انديشه و گفتار و كردار نيك انجام شود.

4- دايره ميان شكل: دايره خطي‌ است منحني كه از هر نقطه‌ي آن شروع كنيم باز به همان نقطه خواهيم رسيد. منظور از اين دايره در ميان فروهر، نشان‌دادن روزگار بي‌پايان است. به اين معني كه هر عمل و كرداري كه در اين زندگي (روي دايره) صورت گيرد نتيجه‌ي آن در همين دنيا متوجه انسان است و اثر آن باقي خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دايره خواهد رسيد). و در جهان ديگر روان از پاداش يا جزاي آن برخوردار خواهد شد.

5- دامن : دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده كه نشانه‌ي انديشه و گفتار و كردار بد است . از مشاهده‌ي اين سه بخش درمي‌يابيم كه همواره بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده، پست و زبون سازيم. (همانطور كه دامن در زير قرار دارد)

6- دو رشته‌ آويخته : اين دو رشته نشانه‌ي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگره‌مينو (مينوي بد) است كه هميشه ممكن است در انديشه‌ي انسان ظاهر شوند . وظيفه‌ي هر زرتشتي اين است كه خوبي را در انديشه‌ي خود قرار داده و بدي را از آن دور كند (نيك بينديشد).


نماد-فروهر نماد-فروهر نماد-فروهر نماد-فروهر نماد-فروهر امتیاز : 1019 دیدگاه(0)

تاریخ: 24/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 788 نویسنده: طاها
سیمرغ
شايد کمتر کسی بداند که هما همان پرنده افسانهای ايران باستان که همگان آرزوی نشستن آن بر شانه هايشان را داشتند هنوز هم در طبيعت ايران ديده مي شود.
افسانه اين پرنده که نماد عمر دگربار و حيات جاودان است از ايران برخاسته همانند ققنوس (Phoenix) که در اساتير مصر، يونان و روم حيز اهميت مي باشد. هما را مرغ سعادت مي خوانند و در اساتير زرتشتی هم از آن با نام سئنه يا سيمرغ ياد شده است. واژه سيمرغ در اوستا به صورت مرغوسئن (Meregho Saeno) آمده است که بخش دوم آن در زبان پهلوی با اندکی دگرگونی به شکل سين و در فارسی دری با حذف نون (سی) خوانده شده است. بنابرين سی به هيچ وجه نماينده عددی نيست بلکه در اوستا به معنای شاهين به کار رفته است. نخستين بخش واژه سيمرغ در اوستا Meregho همان است که در زبان پهلوی مرو شده و در فارسی دری به صورت مرغ تحول يافته است.
سيمرغ در آثار دينی زرتشتی
در کتاب اوستا نخست سيمرغ را در بهرام يشت مي يابيم ( يشت‌ها بخشی از اوستاست که پس از يسنا و گاتها، کهن ترين بخش اوستاست و پس از اشوزرتشت به نگارش در آمده است) بخشهاي 19 تا 21 بهرام‌يشت چنين آمده: به سوی او هشتمين بار بهرام اهورا آفريده در کالبد مرغ شاهين که شکار خود را از پايين رفته از بالا با منقار پاره مي کند در آمد که در ميان مرغکان تندترين است که در ميان بلند پروازان سبک پروازترين است. درميان جانداران تنها اوست که خود را از تير پران مي رهاند، در هنگام سپيدهدم پرواز مي کند و در تنگنای کوهها شهپر مي سايد.
در بخشی ديگر از بهرام يشت چنين آمده: بهرام اهورا آفريده را مي ستاييم بلندپروازی با فر، اين خانه را از بری گله گاوان فرا گيرد، چنانکه اين سيمرغ چنانکه اين ابر بارور کوهها را احاطه کند.
پرندهای انسان صفت
برخی از صفتهايي که در اوستا و ديگر کتاب‌های مذهبی زرتشتی و شاهنامه به سيمرغ نسبت داده شده به‌طورکامل رنگ انسانی دارد مانند پزشکی. همانطور که اشاره شد جز اصلی نام سيمرغ در اوستا سئنه است و بايد بدانيم که اين نام دو بار در اوستا در مورد انسان به کار برده شده نخست در بخش 19 فروردين يشت فروهر پاکدين سئن پسر اهوم ستوت را مي ستاييم نخستين کسی که با 100 نفر پيرو در اين زمين ظهور کرد و در بخش 126 فروردين يشت نيز از يک خانواده به نام سئن و سه تن از افراد آن ياد شده است.
چنين شخصيت روحانی است که به احتمال زياد در وجود سيمرغ را نام حکيم و داناي دانسته اند براي نمونه در برهان قاطع چنين آمده است: سيمرغ معنای نام حکيمی است که زال در خدمت او کسب کمال کرد. در نوشته‌هاي پهلوی نيز بدين نام بر مي خوريم در بند پنجم از کتاب دينکرد آنجا که دستوران دين زرتشت سخن مي گويند درباره سئن چنين آمده است که 100 سال پيش از ظهور زرتشت زاده شده و 200 سال پس از ظهور دين درگذشت او نخستين پيرو مزديسناست که 100 سال زندگی کرد و با 100 تن از مريدان خويش به روی زمين آمد.
برای تحليل و درک صفات انسانی سيمرغ بايد توجه داشت که در روزگار کهن موبدان علاوه بر کارهای روحانی و دينی شغل پزشکی را نيز بر عهده داشتند بازتاب همين امر است که سيمرغ به گاه زادن رودابه دستور مي دهد تا موبدی برای جراحی او فرا خوانند و آنگاه خود در اين عمل دشوار پزشکی شرکت مي کند گمان مي رود که صفات درمانگری که در اوستا به پرهای مرغ وارغن نسبت داده شده و همچنين صفت درختی که سيمرغ بر آن آشيان دارد و سرچشمه داروهاست از همين شخصيت انسانی گرفته شده.
کوه آشيان سيمرغ
در کتاب اوستا از کوهی به عنوان جايگاه سيمرغ نام برده نشده است بلکه آشيان سيمرغ بر درخت ويسپوبيش در ميان دريای فراخکرت قرار داشته است اما در بسياری از کتاب‌های ادبی فارسی کوه قاف و در شاهنامه فردوسی البرز کوه محل آشيان سيمرغ معرفی شده است.
کوه ديگری که نام آن در اوستا و برخي از کتابهای پهلوی آمده اپرسين کوه است اين کوه هم از جهت تشابه لفظی با نام سيمرغ و هم از لحاظ جغرافيای اساتيری مي تواند جايگاه سيمرغ فرض شود در گزيده های زادسپرم چنين مي خوانيم: پس از البرز اپرسين کوه بزرگتر از همه است همانا ابرسام کوه نيز خوانده شد که بنش اندر سيستان و سرش به مرز پارس به سوی خوزستان است.
چهره سيمرغ در شاهنامه
سيمرغ در شاهنامه نخستين بار در دوران پادشاهی منوچهر آشکار مي‌شود و در حماسه ملی ايران نقشی بزرگ بر عهده مي گيرد نقشی که نمودار همه شخصيت‌ها و افسانه‌هايي است که درباه اين مرغ در اوستا و کتابهای پهلوی ياد شده است. زيرا زال را در کنامش مي پروراند و بعدها چندين بار خانواده زال را از گرفتاريها نجات مي‌دهد و پيشگويي و چاره‌گری و پزشكي مي کند.
سيمرغ در شاهنامه به بزرگی اندام و قدرت پرواز وصف شده است براي نمونه در خوان پنجم که اسفنديار سيمرغ را مي کشد پرو بال او دشت را مي پوشاند و خون او گردونه و زمين را گلگون مي سازد. هنگامی که زال به ابر کوه مي نگرد از بزرگي مرغ به شگفت مي آيد.
در شاهنامه سيمرغ پزشکی ماهر است که در بهبود بخشيدن به زخم‌ها و جراحی و زايمان چيره دست است چنان‌که شکستگي‌های رستم و رخش را يک شبه درمان مي بخشد و هنگام زادن رودابه دستور جراحی مي‌دهد. در ادبيات داستانی کهن و قصه‌های عاميانه نيز چنين آمده است که هنگامي‌كه پادشاه و يا اميری در مي گذشت و وارثی نداشت برای تعيين جانشين او مردم همه در ميدانی اجتماع کرده و هما را رها مي کردند هما روی سر وشانه هر کس مي نشست او پادشاه يا امير آن کشور مي شد بنابراين در اساتير ايران زمين آمده است که همای سعادت بر شانه های شبان مفلوک نشست و پادشاهی نصيبش شد.

سيمرغ-در-اوستا،-ادبيات-و-استوره سيمرغ-در-اوستا،-ادبيات-و-استوره سيمرغ-در-اوستا،-ادبيات-و-استوره سيمرغ-در-اوستا،-ادبيات-و-استوره سيمرغ-در-اوستا،-ادبيات-و-استوره امتیاز : 1143 دیدگاه(0)

تاریخ: 24/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 212 نویسنده: طاها


عکس-از-زوپیروس عکس-از-زوپیروس عکس-از-زوپیروس عکس-از-زوپیروس عکس-از-زوپیروس امتیاز : 1033 دیدگاه(0)

تاریخ: 24/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 247 نویسنده: طاها

خب من تازه امروز فهمیدم که اریوبرزن تو دوران اشکانیان هم یکی بوده حالا براتون یه مطلب میزارم بخونین تا متوجه بشین

اول هخامنشی

آریوبَرزَن (در زبان یونانی Aριoβαρζάνης) نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند. نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه‌است.

نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده‌اند، به نظر می‌آید نبردگاه جایی در استان فارس در تنگ گجستان نورآباد ممسنی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایت‌ها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می‌تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته می‌شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می‌کشد). آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می‌شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده‌است.

بر پایه یادداشتهای روزانه کالیستنس مورخ رسمی اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی سخت‌گذر (دربند پارس، در تنگ گجستان در نورآباد ممسنی -استان فارس ) بنا به شواهد و اینکه به اسکندر گجستک ابالیش می گفتند و به همین نام و قول محکم این تنگه که در آن اتفاق مهم یعنی درگیری میان اسکندر و آریو برزن افتاد بنام تنگ گجستان نامیده شد با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده‌ها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.

مورخ دربار اسکندر نوشته‌است که اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می‌داد.

آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را کشت و با اینکه بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهٔ سپاه دشمن را بشکافد. او می‌خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. در این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند.

در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول امده که در آخرین نبرد او اسکندر که از شجاعت او خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود:(( شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.)) اسکندر نیز در جواب او گفته بود:((شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی آریو برزن جواب داده بود:((پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می‌مانم و آنقدر مبارزه می‌کنم تا بمیرم)) و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.و آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او را در همان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند "به یاد لئونیداس"

اریو برزن هخامنشی

اینم عکس اریو برزن هخامنشی هست

 

اریو برزن اشکانی

 

آریوبرزن (به انگلیسی: Ariobarzanes II of Media Atropatene) پادشاه محلی آذربایجان یا ماد آترپاتن، ایالتی از ایران در زمان اشکانیان و دوره حکومت فرهاد چهارم اشکانی بوده‌است.[۱]

وی از سال ۲۰ (پیش از میلاد) تا ۲۰ (میلادی) در آذربایجان حکومت می‌نموده‌است. آنتونیوس سردار - قیصر روم خواهر آریوبرزن یوتاب را به ازدواج پسر خود الکساندر در آورد که از ملکه معروف کلئوپاترا به دنیا آمده بود.

خواهر یوتاپ یا یوتاپا نام داشت


اریو-برزن-هخامنشی-و-اشکانی- اریو-برزن-هخامنشی-و-اشکانی- اریو-برزن-هخامنشی-و-اشکانی- اریو-برزن-هخامنشی-و-اشکانی- اریو-برزن-هخامنشی-و-اشکانی- امتیاز : 1003 دیدگاه(0)

تاریخ: 18/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 232 نویسنده: طاها

از آموزش و پرورش كودكان در عصر هخامنشي نكات اندكي دانسته است. در دو سند ايلامي به دست آمده از تخت جمشيد، پيش‌نويسي شده در بيست و سومين سال پادشاهي داريوش يكم (499 پ.م.)، از «پسراني پارسي [كه] رونويسي كننده‌ي متون‌اند» ياد شده است؛ متن‌هاي مورد بحث، گزارش‌هاي ثبت شده‌ي تحويل گندم به 29 نفر و تحويل شراب به 16 نفر هستند. ممكن است كه اين پسران، خط ميخي پارسي را، كه احتمالاً تنها براي چند دبير دانسته بود، فرا مي‌گرفتند؛ چرا كه اين خط بيش‌تر براي نگارش سنگ‌نبشته‌هاي حاكي از پيروزي و توفيق شاهانه مورد استفاده بود. حتا بزرگان و كارمندان بلندپايه‌ي پارسي، نانويسا بودند، و بدين سبب از دبيران بيگانه (به ويژه نويسنده به زبان آرامي) در بايگاني دولتي استفاده مي‌شد.
منابع يوناني طرح و تصويري از آموزش و پرورش نمونه‌وار پارسي به دست مي‌دهند. به نوشته‌ي هردوت (1/136)، پسران پارسي تا سن پنج سالگي مجاز نبودند كه به حضور پدرشان برسند و تا آن زمان، در ميان زنان زندگي مي‌كردند. از سن پنج تا بيست سالگي به آنان اسب‌سواري، تيراندازي، و راست‌گويي آموخته مي‌شد. پارسيان دروغ‌گويي را بدترين گناهان مي‌دانستند، در صورتي كه دلاوري و شجاعت در خدمت نظامي نشانه‌ي مردانگي و جوان‌مردي بود. "گزنفون" در Cyropaedia مي‌نويسد كه پسران اشراف پارسي تا سن شانزده يا هفده سالگي در دربار سلطنتي پرورش مي‌يافتند و سواركاري، تيراندازي، پرتاب نيزه، و شكارگري را تمرين مي‌كردند. به آنان شيوه‌ي داوري، فرمان‌بري، بردباري، و خويشتن‌داري نيز آموخته مي‌شد (1.2.2-12, 7.5.86, 8.6.10; cf. idem, Anabasis 1.9.2-6; Strabo, 15.3.18). صرف نظر از اين رهنمودهاي اخلاقي، به آشكارا، هدف آموزش و پرورش پارسي به بار آوردن سربازان كارآمد و شايسته بود. اين استنتاج را سنگ‌نبشته‌ي آرامگاه داريوش يكم گواهي مي‌كند: «ورزيده‌ام، هم با دست‌ها، هم با پاها؛ سواركارم، سواركار خوب؛ تيراندازم، تيرانداز خوب، هم پياده، هم سواره؛ نيزه افكن‌ام، نيزه افكن خوب، هم پياده، هم سواره» (DNb 40-45). در Alcibiades (منسوب به افلاتون، 1/23-120) چنين ذكر شده است كه شاه‌زادگان پارسي در سن چهارده سالگي به چهار آموزگار پارسي برجسته واگذار مي‌شدند، به ترتيب به نام‌هاي "خردمندترين"، "دادگرترين"، "پارساترين"، "دليرترين"، كه به آنان به ترتيب، پرستش خدايان، شيوه‌ي حكم‌راني، خويشتن‌داري و دليري را مي‌آموختند. "پلوتارخ" (Artaxerxes 3.3) به دينياري اشاره كرده است كه «دانش مغان» را به كورش كوچك آموزش داد.
درباره‌ي آموزش و پرورش در شهرباني‌هاي شرقي امپراتوري هخامنشي عملاً اطلاعاتي در دست نيست، اما مدارك و شواهد مربوط به بابل و مصر، كه نظام‌هاي سنتي آموزشي آن‌ها در زمان فرمان‌روايي پارسي نيز ادامه داشت، گسترده و فراوان است. در هر دو كشور، آموزش و پرورش رسمي محدود به پسران بود. در آموزشگاه‌هاي دبيري، خواندن و نوشتن، و نيز اندكي دستور زبان، رياضيات و اخترشناسي آموخته مي‌شد. در بابل عصر هخامنشي، باسوادي در ميان جمعيت غيرايراني آن رواج بسياري داشت؛ دبيران بابلي پرشمار، و شامل پسران شبانان، ماهي‌گيران، بافندگان و مانند آن بودند.
از ميان‌رودان متن‌هاي درسي بسياري به جاي مانده است. اين آثار شامل واژه‌نامه‌هاي سومري- بابلي، الواحي با نشانه‌هاي ميخي، و انبوهي از سرمشق‌ها و نمونه‌هاي كاربرد و تكاليف دستوري هستند. ميزان باسوادي حتا در ميان مستعمره‌نشينان نظامي هخامنشي در الفانتين مصر نيز بالاتر بود، و اين موضوع را قراردادهايي به زبان آرامي كه آنان معمولاً با نام‌هاي خودشان امضا مي‌كردند، گواهي مي‌كند. داريوش يكم فرمان بازسازي آموزشگاه پزشكي در ساييس مصر را صادر كرده بود. با وجود اين، چنين به نظر مي‌رسد كه در ميان مصريان، آموزش و پرورش به صورت امتيازي براي اشراف باقي مانده بود: "اوجاهوررسنه" (Ujahorresne)، يك شخصيت برجسته‌ي مصري، اظهار داشته است كه كودكان «افراد بي‌اهميت» در ميان دانشجويان اين آموزشگاه پزشكي وجود نداشته‌اند.*

* M. A. Dandamayev, "Education I. in the Achaemenid period": Encyclopaedia Iranica, vol. VIII/2, 1998

 


آموزش-و-پرورش-در-عصر-هخامنشی- آموزش-و-پرورش-در-عصر-هخامنشی- آموزش-و-پرورش-در-عصر-هخامنشی- آموزش-و-پرورش-در-عصر-هخامنشی- آموزش-و-پرورش-در-عصر-هخامنشی- امتیاز : 1094 دیدگاه(0)

تاریخ: 18/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 269 نویسنده: طاها

كورش و كمبوجيه ايلام، ماد، لوديه، بابل، مصر، و چند ايالت شرقي ايران را در يك فدراسيون آزاد از شهرباني‌هاي مستقل و تابع يك نظام مالياتي نامنظم، جاي دادند و ادغام كردند (هردوت3/89؛ 3/29-120؛ 4/67-165، 05-200؛ بسنجيد با: DB 3.14, 3.56). آنان سخت متكي به مأموران غير پارسي و نهادهاي داير ايالت‌هاي فرمان‌بردار بودند، و همين امر، باور به خودگرداني كشورهاي تابعه را در ميان بزرگان ايران و گونه‌اي ملي‌گرايي را در ميان ملت‌هاي مغلوب پرورش داده بود. اين تمايلات در 522 پ.م. منجر به نابساماني و شورش و فروپاشي فدراسيون هخامنشي گرديد. بدين سان، داريوش با وظيفه‌ي فتح دوباره‌ي شهرباني‌ها (satrapies) و جمع و سامان‌دهي آن‌ها درون يك امپراتوري نيرومند رويارو شد. هنر نخستين سال پادشاهي داريوش، آفرينش حقيقي يك امپراتوري واقعي، براي نخستين بار بود: يك ساختار دولتي مبتني بر ارتش، طبقات اجتماعي معيني كه وفاداري‌شان به پادشاه بود و نه به برخي از نواحي جغرافيايي خاص، و فرّه‌ي (charisma؛ يعني آگاهي و نيروي اخلاقي يك انسان) داريوش. وي بدين نكته پي برده بود كه يك امپراتوري زماني مي‌تواند رشد و پيش‌رفت كند كه داراي نيروي نظامي، اقتصاد و نظام‌هاي حقوقي درست و بي‌عيبي باشد، چنان كه از اين دعاي او بر مي‌آيد: «[باشدكه] اهوره‌مزدا اين كشور را از سپاه [دشمن]، قحطي و دروغ بپايد» (DPd 15-17). داريوش به محض آن كه قدرت را به دست گرفت، امپراتوري خويش را بر پايه‌هايي استوار ساخت كه براي نزديك به دو سده ماندگار بود و حتا سازمان دولت‌هاي آينده را نيز، شامل امپراتوري‌هاي سلوكي و روم، تحت تأثير قرار داد.
داريوش - كه خود يك سرباز بلندپايه بود، "هم سواره و هم پياده" (DNb 31-45) - امپراتوري را به يك سپاه به راستي حرفه‌اي مجهز نمود. هخامنشيان پيشين بر سهميه‌هاي نظامي منطقه‌اي، به ويژه سواره‌سپاه، متكي بودند و ظاهراً بر حسب ضرورت سربازگيري مي‌كردند. داريوش اساساً به ايرانيان، شامل مادها، سكاها، بلخي‌ها، و ديگر مردمان هم‌تبار اطمينان و پشت‌گرمي داشت، اما بالاتر از همه به پارسيان: «اگر چنين مي‌انديشي "مرا از ديگري ترس مباد"، [پس] اين مردم پارس را بپاي» (Dpe 18-22). از آن پس تكيه‌گاه اصلي ارتش امپراتوري يك نيروي پياده‌ي ده هزار نفره از سربازان به دقت برگزيده‌ي پارسي، يعني جاويدانان بود، كه از امپراتوري تا واپسين روزهاي آن دفاع كرد (Curtius Rufus, 3.3.13).
داريوش بر حدود پنجاه ميليون نفر در بزرگ‌ترين امپراتوريي كه جهان به خود ديده بود، فرمان‌روايي مي‌كرد. اتباع (kara) او يا سرزمين‌هاي‌شان (dahyu) چندين بار به ترتيبي مختلف در بيستون و تخت جمشيد فهرست، و نيز ترسيم شده‌اند. اما صورت قطعي و نهايي آن‌ها بر آرامگاه وي حجاري شده است. در برجسته‌نگاري آرامگاه او، داريوش و آتش شاهانه بر بالاي «تخت» شاهنشاهي، كه آن را سي پيكره‌ي هم‌تراز، كه ملل امپراتوري را آن گونه كه در سنگ‌نبشته‌ي ضميمه‌ي آن تشريح شده (DNa 38-42) نمادپردازي مي‌كنند، ترسيم گرديده است. اين متن منزلت، آرمان‌ها، و كارهاي بزرگ داريوش را منعكس مي‌كند. وي خود را در آن به عنوان «شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورهاي داراي همه گونه مردمان، شاه در اين زمين دوركران، پسر ويشتاسپ، يك هخامنشي، يك پارسي، پسر پارسي، يك آريايي، داراي تبار آريايي» (DNa 8-15) معرفي مي‌نمايد. پس از آن، "كشورهاي غير پارس" در فهرستي كه آشكارا مبتني بر ترتيبي جغرافيايي در نظر گرفته شده، يكايك بر شمرده مي‌شوند. به نوشته‌ي هردوت (3/89) داريوش "ملت‌هايي را كه همسايه بودند در يك ايالت به هم پيوست، اما گاهي از [پيوستن] مردمان نزديك‌تر چشم پوشي مي‌كرد و جاي آنان را به مردمان دورتر مي‌داد". به كار بستن اين طرح براي سرزمين‌هاي ثبت شده در گزارش برجسته‌نگاري نقش رستم، كه در آن مي‌توان غير از پارس شش گروه از ملت‌ها را تشخيص داد، تقسيم سنتي ايراني جهان را به شش ناحيه به ياد مي‌آورد (بسنجيد با افلاتون Leges, 3.695c، كه گزارش مي‌دهد قدرت [امپراتوري] در ميان هفت بزرگ پارسي تقسيم شده بود).
تقسيم هفت‌گانه‌ي امپراتوري داريوش، كه طرح و تصور جغرافيايي وي را نمايان مي‌سازد، بدين شرح است:
1-
ناحيه‌ي مركزي، پارس (Parsa)، كه خراج نمي‌پرداخت، هر چند برخي از بخش‌هاي آن اجناسي را [به مركز] مي‌فرستادند (هردوت3/97)، شايد براي دادن هزينه‌ي پادگان‌ها؛ 2- ناحيه‌ي غربي شامل: ماد (Mada)، ايلام (Uja)؛ 3- فلات ايران شامل: پارت (Parthava)، هرات (Haraiva)، باختر (Baxtri)، سغد (Sugda)، خوارزم (Uvarazmiya)، و زرنگ (Zranka؛ بسنجيد با هردوت3/93، كه به نوشته‌ي وي اين سرزمين‌ها خراج اندكي مي‌پرداختند)؛ 4- سرزمين‌هاي مرزي: رخج/ آرخوزيا (Harauvaiti)، ستگيديا (Thatagu)، پيشاور (Gandara)، سند (Hindu)، و سكاييه‌ي شرقي (Saka)؛ 5- سرزمين‌هاي پست غربي: بابل (Babiru)، آشور (Athura)، عربيه (Arabaya)، و مصر (Mudraya)؛ 6- ناحيه‌ي شمال غربي شامل: ارمنستان (Armina)، كاپادوكيه (Katpatuka)، لوديه (Sparda)، سكاهاي فراسوي دريا (Saka tyaiy paradraya)، تراكيه (Skudra)، يونانيان كلاه‌بر (Yauna takabara)؛ و 7- نواحي ساحلي جنوبي: ليبي (Putaya)، اتيوپي (Kusha)، مكران (Machiya)، و كاريه (Karka، يعني مهاجرنشين كاريه‌اي در خليج فارس).مسؤوليت انتظام و هماهنگي اداره‌ي شاهنشاهي بر عهده‌ي "ديوان" بود، با اداره‌هايي مركزي در تخت جمشيد، شوش، و بابل. هر چند اين پاي‌تخت‌هاي امپراتوري مانند: بلخ، همدان، سارد، دسكوليون، و ممفيس نيز شعبه‌هايي داشتند. سازمان ديوان‌سالاري (bureaucratic) در خاورميانه بسيار ريشه‌دار بود، اما داريوش اين نظام را مطابق نيازهاي يك امپراتوري متمركز اصلاح كرد. زبان آرامي به عنوان زبان مشترك، به ويژه در بازرگاني، حفظ گرديد و "آرامي شاهنشاهي" به زودي از هند تا يونيه گسترش يافت و آثاري ماندگار از سازمان هخامنشي را برجاي گذاشت و به ميراث نهاد.
زبان‌هاي ايلامي و بابلي، نوشته شده به خط ميخي، در غرب آسيا مورد استفاده بودند، و زبان مصري، نوشته شده به خط هيروگليف، در مصر متداول بود؛ با وجود اين، به نظر مي‌آيد كه داريوش در اوايل دوران پادشاهي‌اش گروهي از دانشمندان را براي ابداع يك سامانه‌ي (system) نوشتاري مخصوص به زبان پارسي، گمارده و به كار گرفته است؛ نتيجه‌ي اين برنامه، ايجاد آن چه داريوش خط «آريايي» مي‌نامد (يعني خط ميخي پارسي باستان؛ بسنجيد با DB 4.88-89) و ساده‌ترين سامانه‌ي خط ميخي كه آثاري روشن از طرح و ساخته شدن بر پايه‌ي نشانه‌هاي خط ميخي اورارتويي را در بردارد (M. Mayrhofer, "Uber die Verschriftung des Altpersischen," Historische Sprachforschung 102, 1989, p. 179) بود. هر چند اين خط صرفاً «تشريفاتي» بود و تنها براي نگارش سنگ‌نبشته‌هاي رسمي استفاده مي‌شد، با وجود اين، خط مذكور در ساخت هويت اختصاصي و ممتاز امپراتوري پارسي سهيم بود.*

* This article is based on: A. Shapur Shahbazi, "Darus I the Great", Encyclopaedia Iranica, vol. VII/1, 1994


امپراطوری-داریوش امپراطوری-داریوش امپراطوری-داریوش امپراطوری-داریوش امپراطوری-داریوش امتیاز : 1081 دیدگاه(1)

تاریخ: 18/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 242 نویسنده: طاها

پو شاك مردان پارسي

بطور كلي لباس پارسيان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل يك دامن پرچين كه بالا پوش و دامن در محل كمر داراي يك كمربند چرمي بوده است.

بالا پوش:

بالا پوش پوششي مانند شنل است در بعضي ها جلوي آن باز و بعضي بسته است.بالاپوش جلو بسته كه از سرپوشيده مي شده داراي يقه ايست كه از نقطه چال گردن دور گردن قرار ميگرد.

                   
بلندي بالا پوش به اندازه بالا تنه است. ودرمحل كمر ختم مي شود در اين قسمت كمر به شكل ليفه تمام چينهاي پشت بالا پوش جلو باز روي چال گردن بوسيله دكمه اي بهم وصل مي شود.
 

 

 دامن پار سيان بر دو نوع است:

نوع اول يك راسته چين و دومي داراي دوراسته چين.

 

 

 

 

 

 

1- دامنيك راسته چين در جلوي دامن داراي چينهائي است كه از دو طرف چپ و راست به صورت منحني هائي افتاده و به پشت دامن مي رود. درو سر اين چينهاي جلو به پهلوهاي دامن دوخته شده است.دامن در كمر داراي حاشيه ياليف كمر مي باشد.

 

 

 

 

 

 

 

2-دامن دو راسته چين از پهلوها وپشت ماننددامن يك راسته چين است ولي در جلو بجاي يك راسته چين داراي دو راسته چين است كه از يكديگر بوسيله يك پارچه يا چين- هاي افقي به بلندي دامن فاصله دارند.
در مواقعيكه دامن و بالاپوش برتن مي باشد،كمر ليف اين دو بر روي هم منطبق است.
وهريك جداگانه بوسيله بند ليف محكم شده اند.روي هر دويك كمربندچرمي(به منظور نگهداري سلاح)بسته مي شده.

پارسيان لباس خودرا ازپارچه هاي نقش ونگاردار با رنگهاي گيرا وپرشكوه تهيه مي- كرده اند.

 كلاه پارسيان:

 

 

 

كلاه پارسي از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه هاي جنگي كه از آهن و مُفرُغ ساخته مي شده است)

 كفش پارسي:

 

 

 

 

يك نوع كفشي است كه از لحاظ شكل خيلي ساده مي باشد و چون جوراب به پا كشيده مي شود و به نظر مي رسد كه براي دوخته شدن درز را از راه پشت پاشنه و رويه كفش مي دادند.

دور دهانه كفش پادشاهان هخامنشي و ماد زركوب بوده است.

نوع ديگر كفش در زير خود تخت اضافه نداشته و پاشنه از بيرون ندارد و مانند كفش مادي (نوع اول) پاشنه آن از داخل كار گذاشته شده است زبانه بلندي در جلو در زير محل بند كفش دارد كه بوسيله سه بند و گل چرمي كه از سوراخهاي مقابل خود رد مي شوند روبه كفش بر روي هم جمع مي شود كفشها اغلب برنگهاي زرد حنائي و ار غواني تهيه مي شده است.

پو شاك زنان پارسي

 

 

 

 

 

 

 


اصولا لباس زنان اين دوره ممكن است كه اختلافي با لباس مردانشان نداشته يا لباس مردان با اندكي اختلاف مورد استفاده زنان نيز قرار مي گرفته است و فقط اختلافي كه دارد تزئينات پيش سينه و شكل آن است.

كفشهايشان نيز همان است كه مردان پارسي به پا مي كردند.

در چند مورد لباس زنان بومي عبارت بود از پوششي ساده بلند يا داراي راسته چين و آستين گوتاه كه در پائين دامن از زانو به پائين شرابه هائي تا مچ مي رسيده برتن ميكرده اند.

نوع ديگر پوشش چادري بوده مستطيل كه بر سر مي افكندند در زير آن يك پيراهن دامن بلند در زير اين پيراهن پيراهني بلندتر كه تا مچ مي رسيده بر تن مي كردنده اند.

نوع1-پوشش ساده راسته چين دار و آستين كوتاه ، دامن از زانو به پائين شرابه هايي تا مچ پا آويزان است.

نوع2-چادر مستطيلي كه بر سر مي اداخته اند ودر زير آن يك پيراهن دامن بلند و در زير اين پيراهن يك پيراهن ديگر بلندتر كه تا مچ پا مي رسيد بر تن مي كردند.

پو شاك جنگي پارسي

 

 

 

 

 

 

پوشاك جنگي پارسيان و پو شاك جنگي هخامنشيان بدين شكل بوده و از سلاح هائي شامل( تير ، سپر ، شمشير ، قمه ، زره ، جوشن و كلاه خود با پر) استفاده مي كرده اند.

 

تهيه و تنظيم شهرام اخترخاوري


لباس-پارسیان-باستان-(-هخامنشی- لباس-پارسیان-باستان-(-هخامنشی- لباس-پارسیان-باستان-(-هخامنشی- لباس-پارسیان-باستان-(-هخامنشی- لباس-پارسیان-باستان-(-هخامنشی- امتیاز : 1008 دیدگاه(1)

آخرین مطالب

چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
شنبه 24 اردیبهشت 1390

مطالب محبوب

شنبه 24 اردیبهشت 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390
سه شنبه 02 فروردین 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390

صفحات مطالب