همرگ انجمنی متفاوت

تاریخ: 18/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 70 نویسنده: طاها

سخنران ناصر خالصي ماني دکتر در فلسفه
چگونگي سير يک انديشه
از سازمان انقلابیون کمونیست تا جهان نگري زرتشت وکوروش

در کانون اروپایی برای آموزش جهان بینی زرتشت

با درود به بانوان و آقایان و سپاس از دکتر خسرو خزاعی پرديس

گفتگوی من ۳۰ دقیقه به درازا خواهد کشید. نخست به اندیشه و جهان نگری یونانی-کمونیستی که زمانی هوادار آن بودم و سپس به جهان نگری ایرانی خواهم پرداخت.
از آغاز شکل گیری دولت در جهان، ما با دو بینش ساختاری بیشتر روبرو نیستیم:
یکی بینشِ ایرانیِ که اداره ی جهان بر پایه ی شاهنشاهی،و بوسیله ی «کورش بزرگ» نشان داده شده است. دیگری اندیشه و جهان نگری آتنی که از آن «دموکراسیِ آتنی» سربرآورد.
آنچه در اینجا مورد گفتگوی من است، بررسیِ ریشه های تاریخیِ اندیشه ی «مارکس» و یا بگونه ای مارکسیسم و تفاوت های آن با جهان نگری ایرانی است.
اندیشه ی مارکسیستی بر دو بنیادِ یونانی-یهودی استوار است. «مارکس» بیش از هر اندیشمندِ کمونیستی، شیفته ی «پروموته»، در استوره های یونانی است. ولی چرا چنین شیفتگی ای؟
زیرا «پروموته»، بنا بر استوره های یونانی، توانست آتش، که رازِ هستیِ جهان در آن بود، را از «زئوس»، خدایِ خدایان بِرُباید و در دسترسِ انسان بگذارد. بدینگونه انسان از رازِ جهان آگاه شد و از «خدا» بی نیاز. بگونه ای خود، «خدا» شد و بنایِ نافرمانی را نهاد و در پیِ آن دست به شورش، برعلیه خدا زد و بدین سان «انسان محوری»، اندیشه ی «راهبرنده»، بخشِ بزرگی از جهان شد و از آن پس این شورشگران، توده، خلق، و امت خوانده شدند و شورشِ آنان برعلیه بالا، امری «مقدس» و «پیشرو» به شمار آمد. از همین رو اندیشه ی کمونیستی، شورشگر و بَراَنداز پایه ی دیگرِ اندیشه ی «مارکس» بر «یهودیت» است که چیزی همانند همان میتُختِ (استوره) یونانی، ولی روشن تر. ریشه ی شورشگری و بَراَندازیِ اندیشه ی «مارکس» را ما در «تورات» ، در«سفر پیدایش» و در داستانِ کُشتی گرفتنِ «یعقوب» با «یهوه Yahvé»، خدای دینِ یهود می یابیم:
« ‫…‬و یعقوب تنها ماند، مردی با وی تا طلوعِ فجر کُشتی می گرفت و چون او دید که بَر وِی غلبه نمی یابد،
کَفِ رانِ یعقوب را لمس کرد، و کَفِ رانِ یعقوب در کُشتی گرفتن با او فشرده شد. پس گفت: « مرا رها کن زیرا فَجر می شِکافَد.»، گفت: «تا مرا برکت ندهی، تو را رها نکنم.» به وِی گفت: « نام تو چیست؟»
گفت : «یعقوب.» گفت: «از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل، زیرا که با خدا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی.»
در نقاشی ای که هنرمند فرانسوی «دولاکروآ Delacroix»، در پایان زندگی خود، بر دیوارِ کلیسای معروفی در پاریس بنام «سَن-سوُلپیس Saint‪-Sulpice ‬» آفریده است، ما شاهدِ نبرد «یعقوب» با «یهوه Yahvé» می باشیم. در این اثر فراموش ناشدنی ما چه می بینیم؟ صحنه ی نبرد که با درختی
بزرگ با برگ های فراوان آراسته شده است. در پایینِ تابلو در بخشِ راست، کاروانی در گردوخاکِ فراوان در گذر است. این بخش که پایین ترین بخش تابلو است، توده ها و زحمت کشان را نشان می دهد،
که «یعقوب» آنها را نمایندگی می کند. در بالایِ تابلو بارگاه مقدس «یهوه Yahvé» خدای یهودیان دیده می شود. در این تابلو، «یعقوب» با خشونتی بیش از اندازه می خواهد نبرد را به سود خود و توده های زیر رهبری خود پایان بخشد. نبرد در تاریکی سپیده دم صورت می گیرد و درخت بزرگ مانع رخنه ی هر گونه
روشنایی به صحنه ی نبرد می شود. آنچه «یعقوب» دنبال آن است، شناسه ای نو برای خود و هم پیمانان خود است. «یهوه» که نمی تواند از خشونت «یعقوب»، که خود به او پیشکش کرده است، جلوگیری کند،
می پذیرد که نام «یعقوب»، پس از این نبرد، «اسرائیل» باشد. این نخستین عقب نشینی خدا (یهوه) در برابر آفریده ی خویش است.
در نبرد «یعقوب» با «یهوه» این پسر است که بر پدر پیروز می شود و ما می بینیم که در اندیشه ی یونانی-یهودی که «مارکس» نمایندگی می کرد، نبردی بی امان و همیشگی میان توده ها و بالای هرم قدرت در جریان است که «مارکس» آن را مبارزه ی طبقاتی نامیده و تضاد میان این طبقه، با طبقه ی بالایی را سازش ناپذیر (آنتگونیستی)، خواند. بگونه ای «یعقوب» در پوشش پرولتاریا و بورژوآزی در چهره ی «یهوه» نمودار شد.
مارکس شیفته ی انقلاب فرانسه بود. زیرا در آن توده ها توانسته بودند که سَرِ پدر، یعنی شاه را به زیر‌«گیوتین» ببرند.
در اندیشه ی یونانی-یهودی قدرت سیاسی و نظم اجتماعی افقی (Horizantal) است که در آن توده ها تصمیم گیرنده اند. بگونه ای حاکمیت توده هاست (Demos‪-‬Cratos).
جهان نگری ایرانی با این اندیشه بیگانه است. نخست در استوره ایرانی این پدر است که بر پسر پیروز شده و ساختار عمودی‌ (Vertical) قدرت را نگهداری می کند. در نبرد رستم و سهراب این رستم است که پیروز می شود. زیرا قدرت بر اساس میتخت های ایرانی بر ساختاری هرمی قرار دارد.
« خدا-شاه-میهن» بیان بارز چنین جهان نگری است. یکدم به این سه پایه ی اداره ی جامعه ی ایرانی در شاهنامه ی «فردوسی» بیندیشیم. اهورامزدا با خرد خود جهان را آفرید و پادشاه از خِرَد، داد و راستیِ اهورامزدا بهره مند است. نگاهی به سنگ نبشته ی نقش رستم این گفته را تایید می کند. میهن در جهان نگری ایرانی دو بخش دارد : مردم و خاک. یکی بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد- چو ایران نباشد تن من مباد- این تعریف مردم در استوره و تاریخ ایران است. براي مردم ميهن پرست، داستان بهمین سادگی است. و این مردم در جایگاه خود از بالا راستی، داد، آزادگی، و مبارزه با آز را از سوی پادشاهِ دادگر و پارسا گرفته و مردم از پایین بالا را بخاطر دادگری، آزادگی و پارسایی می ستایند. این یکی از بزرگترین دست آوردهای بشری در اداره ی جامعه است.
در اندیشه ی یونانی-یهودی و در پی آن اسلام، ستایشِ قهر و خشونت بسیار اهمیت دارد. «مارکس» شیفته ی انقلاب فرانسه بود، زیرا این انقلاب از پایین و در بکارگیری خشونت و بی پروایی نمونه بود.
برای «مارکس» انقلاب فرانسه شورش توده ها برعلیه نظم هرمیِ جامعه ی آنروز فرانسه بود. «مارکس» نماینده ی چنین اندیشه ای بود. از همین روی ما در تمامی جنبش های کمونیستی و برانداز، در رده ی نخست با روشنفکران یهودی روبرو هستیم.
«مارکس» با بهره برداری از میتخُت (استوره)های یونان، زنجیرِ «پرومته»، که از سوی «زئوس» و برای
تنبیه او با آن به صخره ی کوه بسته شده بود، را باز کرده و به پایِ پایین ترین اقشار اجتماعی (پرولتاریا)
بست و اعلام کرد که در نبردِ میان پرولتاریا و بورژوازی، پرولتاریا چیزی جز زنجیرهای خود را از دست نخواهد داد ولی با قهرِ انقلابیِ خود، جهانی را فتح خواهد کرد.
اکنون ببینیم ریشه ی خشونتِ «مارکس» و بهمین گونه انقلاب اسلامی در ایران، در کدام استوره است. در «سفر خروج»، در تورات چنین می خوانیم:
«وقتی «موسی» بزرگ شد نزد برادران عبریِ خود بیرون آمد…شخصی مسری (مصری) را دید که شخص عبرانی را، که از برادران او بود، می زند، پس بهر طرف نظر انداخت. چون کسی را ندید آم مسری (مصری) را کُشت و او را در ریگ پنهان نمود.» و در «سفر اعداد» می خوانیم: «موسی دستور داد که تا هر طفلِ ذکوری و هر زنی از اُسَرا را که با مردی همبستر شده باشد، بکُشَند. زنانی را که مرد نشناخته بودند، برایِ خود نگاه دارند.»
انقلاب اسلامی در ایران برپایه ی اندیشه ی براندازیِ یهودیت که اسلام شاخه ای از آن است، صورت گرفت. در جایی که در اندیشه ی ایرانی هِرَمِ «خدا، شاه، میهن»، پدیده ای جا افتاده در وجدان ناخودآگاه ایرانیها و برخاسته از تاریخ و استوره های این سرزمین اهورایی است و اندیشه ی براندازیِ شاهنشاهی نکوهیده است.
پدیده ی دیگری که در اندیشه ی یونانی-یهودی «مارکس» دیده می شود، بکارگیری دروغ در رسیدن به هدف است. اکنون ببینیم دروغگویی که در خدمت رسیدن به هدف، در کمونیسم و اسلام، وجود دارد، ریشه در کدام استوره های بنیادی دارد.
در سفر پیدایش، در هنگام رفتن «ابراهیم» به مِسر (مصر) او به همسرش «ساره» چنین می گوید:
«تو زن نیکو منظری. چون اهالی مسر (مصر) تو را ببینند، گویند این زوجه ی اوست، پس مرا بکشند و تو را زنده نگهدارند. پس بگو که تو خواهر من هستی تا به ملاحظه تو به من نیکی کنند و جانم زنده بماند.»
در کتاب «سیرت رسول الله» که در باره ی زندگی و کارهای پیامبر مسلمانان نگاشته شده است، در باره ی کشتن یکی از مخالفین اسلام بنام «کعب ابن اشرف»، «محمد» دروغ گفتن را سفارش می کند:
« سید گفت کی باشد که شرّ «کعب ابن اشرف» از مسلمانان باز دارد ؟». «محمدبن مسلمه» که مردی از انصار بود، بر پای خاست و گفت: «یا رسول الله من او را از مسلمانان باز دارم». بعد از آن برفت و سه روز هیچ نخورد….و چون سه روز گذشته بود باز پیش سید آمد و گفت:‌ « یا رسول الله این کار به
حیلت از پیش توان برد و لابد دروغی چند بباید گفت و عداوتِ تو ظاهر بباید کردن». سید گفت: «تو را از قبل من بحلی و هرچه خواهی می گوی».
اکنون به پایان گفتار خود رسیده و جمع بندیِ کوچکی می کنم.
جهان بینی مارکسیستی، ایرانی نیست و بیگانه با تاریخ و استوره ها و آیینِ ایرانی است.
اندیشه ی مارکسیستی و اسلامی، هر دو از یک سرچشمه آب می خورند و آن اندیشه ی یونانی-یهودی است که ویژگی های آن را برشمردم. همه ی این اندیشه های بیگانه در ایران آزمایش خود را پس داده اند.
اندیشه ی یونانی غربی در زمان شاه، که یاد او همواره زنده باد، با شکست روبرو شد و اندیشه ی یهودی-اسلامی نیز همین نظامی است که امروز بر سر کار است. امروز یک راه بیشتر در برابر ما ایرانیها وجود ندارد و آن بازگشت به خویشتن خویش، با جهان نگری ایرانی است. جهان نگری ای که بر پایه ی: پارسایی داد، مبارزه با بیداد و پرهیز از دروغ و آز، استوار است.
نخستین گام، بازگشتِ اخلاق به سیاست، گُسَست از دروغ، باوَرِ به پارسایی و خِرَدِ مینویِ اهورامزدا،خدای ایران زمین است.


از-سازمان-انقلابیون-کمونیست-تا-جهان-نگري-زرتشت-وکوروش- از-سازمان-انقلابیون-کمونیست-تا-جهان-نگري-زرتشت-وکوروش- از-سازمان-انقلابیون-کمونیست-تا-جهان-نگري-زرتشت-وکوروش- از-سازمان-انقلابیون-کمونیست-تا-جهان-نگري-زرتشت-وکوروش- از-سازمان-انقلابیون-کمونیست-تا-جهان-نگري-زرتشت-وکوروش- امتیاز : 337 دیدگاه(0)

تاریخ: 18/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 65 نویسنده: طاها

به خشنودي اهورامزدا

زرتشتي بودن، پيش از هر چيز، يك آگاهي دروني و يك گزينش خردمندانه و همچنين وجداني است و در نتيجه امري فردي مي‌باشد. براي رسيدن به اين پايه بايد پيام بزرگ آموزگار، زرتشت را به درستي دريافت و زرتشتي انديشيد، سخن گفت و كردار داشت. اين گزينش و باور به جهان‌بيني زرتشتي، خود هم آغازگر و هم ميوه‌ي يك دگرگوني ژرف دروني مي‌باشد و نياز به زمان براي رسايي يافتن دارد.

براي گزشتن ازگام پزيرش اجتماعي در آئين زرتشتي، كه همانا
“سدره‌پوشي” مي‌باشد، بايد شرايط زماني و مكاني را در نظر گرفت و آنجا كه شدني نيست، نيازي به انجام آن نمي‌باشد، تا زماني كه آن شرايط فراهم شوند.
بنابراين هر آن كس كه پيام زرتشت را دريافت و در پيش وجدان خود برگزيد كه زرتشتي باشد، او زرتشتي است و مي‌تواند خود را زرتشتي به شمار آورد هرچند هم كه براي جامعه شناخته شده نباشد.

براي ورود به همبودگاه (جامعه) در جايگاه يك زرتشتي هم، هر زمان كه شايسته بداند مي‌تواند ديگران را آگاه كند و اگر دسترسي به كساني باشد كه بر مبناي قراردادهاي همبودگاهي ( اجتماعی)، پروانه‌ي انجام مراسم سدره‌پوشي را دارند (كه يك موبد زرتشتي نخستين جايگاه را از اين ديدگاه دارد) از اين گامه نيز گذر خواهد كرد وگرنه كه در داد‌و‌ستد انديشه با هم‌انديشان و هم‌وجدانان (هم‌دينان) خود زندگي همبودگاهي را در جايگاه يك زرتشتي پي خواهد گرفت تا در نخستين زمان شايسته سدره‌پوش شده و وارد خانواده بزرگتر گردد.
اما براي اينكه ورود او انگيزه‌ي پشتيبانيِ خانواده گردد ، لازم است بايستگي‌هايي را كه خانواده بزرگ زرتشتيان براي اداره همبودگاه خود خواستار است ، از سوي (نو)بهدين پذيرفته شوند و رفتار گردند تا سامان زرتشتيان آشفته نشود و پيوند افراد آن دچار ناهنجاري نگردد.
اكنون كمي ژرفتر به اين سخن مي‌نگريم و سه بايستگي مهم و پايه اي
1. “ باورِ دروني”
2. “نشانه بيروني”
3. “بزرگداشت پيمان هاي همبودگاهي و پاس داشتن (رعايت) آنها”
را جدا جدا مورد بررسي قرار مي دهيم.

1- باور دروني
خداي زرتشت داناترين و تواناترين است. اهورامزدا خداي يگانه، به هر انسانی خرد ارمغان کرده و او را آزاد گذاشته تا با گزينش راه درست زندگي، به خوشبختی مادی و مينوی دست يافته و با نزديك کردن خود به او خدا گونه شود.
انسان اگر انديشه نيك (وهومن) را برگزيند و با قوانين هستي و سپهر و سرشت (طبيعت)، كه بر بنای راستی استوار گرديده که به آن “اشا” گفته مي‌شود هماهنگ كند و سپس با پس زدن انديشه‌هاي زشت و ناپسند و چيرگي بر خود (خشترا)، و از روي آگاهي ، كردار نيك را پيشه سازد، به آرامشي دروني يا (آرمئيتي) دست خواهد يافت . و آنگاه اگر اين آرامش به دست آمده دوام يابد ، انسان به رسايي (تكامل) يا “هورْوَتات” نزديك مي شود و هر چه آدمي به كمال و رسائي نزديكتر گردد از مرگ دورتر خواهد شد و اگر همه رسا گردد ، جاودانه خواهد زيست و به بيمرگي (اَمِرِتات) خواهد رسيد. در اين گامه انسانِ خُرد و ناتوان آغازين ، خدايگونه مي گردد.
آدمي با گزينش راه اشا (راستي و درستي) و پيمودن آن، خود به خود در جبهه ستيز با بديها و و زشتيها قرار مي گيرد . اما اين رو‌در‌روئي ، جنگ نيست و خون ريزي را در پي نخواهد داشت . اين رو‌در‌روئي از نوع ستيز نور با تاريكي و دانش با ناداني است. آسان ترين و شتابان‌ترين برداشتي كه از ستيز در ذهن ما، مردم خشونت زده اين دوران نغش مي بندد ، جنگ و خون‌ريزي و رويارويي خشونت بار است. اگر اين برداشت از ستيز را بپذيريم ، مي بايست گروهي در جبهه روشنائي ايستاده به طرف تاريكي تير پرتاب كنند و به اين كار هم دلخوش باشند كه تاريكي از بين خواهد رفت و يا براي ريشه كن كردن بيسوادي بايد همه ي بيسوادان را از دم تيغ بگذرانند .
راه مبارزه با تاريكي بر افروختن چراغ است و پر نورتر كردن آن ؛ تنها در پرتو نور است كه تاريكي مفهوم خود را از دست خواهد داد . راه مبارزه با بيسوادي نيز گسترش دانش است نه به دار زدن بيسوادان.
زرتشت به ما خشونت و جنگ نمي آموزد . هيچ جنگي برنده ندارد. جنگ هرگز نتوانسته است گره‌اي را بگشايد بلكه خود گره‌آفرين بوده است. هر جنگي سرانجام به آشتي/ آتش‌بس مي انجامد. هيچ جنگ و كشتاري ابدي نيست، پس براي درمان دردهاي انساني ، بايد از جنگ تا آنجائي كه مي توان پرهيز كرد. اما اين پرهيز به مفهوم بي‌پدافند (بي‌دفاع) ماندن نيست. در آئين زرتشت سازماني براي جنگ افروزي وجود ندارد ولي سازمان پدافند موجود است، زيرا همواره هستند نادانان و بدانديشاني كه جنگ را به ديگران مي‌پزيرانند، كه اگر چنين باشد بايد از خود پدافند كرد و جنگ افروز را وادار به آشتي و آرامش نمود.
آرمئيتي يا (آرامش ) نزديكترين و بسوده‌ترين (ملموس‌ترين) دستاورد آموزشهاي زرتشت است. سازندگي تنها در آرامش شدني است. پيش‌نياز رشد و رسايي آرامش است. ساختن جهاني سرشار از آشتي و انسانيت تنها در سايه آرامش امكان پذير خواهد شد. آرامش بدست نخواهد آمد مگر اينكه انسانها خشترا(چيرگی به خود) را پيش بگيرند و با اشا (قانون هستی) خود را هماهنگ سازند. فقط كساني مي‌توانند قوانين هستي و سامان سرشتي را، كه پايه‌ي راستي و درستي است، پاسداري كنند كه وهومن (انديشه نيك) را برگزينند و نيك انديش گردند.
پس سرنوشت جهان در مغز انسانها رقم زده مي شود. اگر انسانها نيك انديش شوند، سپهر و آخشيج‌ها (طبيعت، عناصر هستي) را بزرگ بدارند و رو در روي آن قرار نگيرند (آلودن محيط زيست ، ستيز با طبيعت است) و با كردار نيك خود بشريت را به آرامش برسانند، انسانيت تكامل پيدا خواهد كرد و در جهان جاودانه خواهد ماند و در اين تكامل و جاودانگي دست به آفرينش خواهد زد و همكار خداوند خواهد شد . پس مي بينيم كه از هر سو كه برويم و از هر زاويه اي به «دستگاه آفرينش » و «انسان و آينده اش» بنگريم ، سر انجام به “امشاسپندان” خواهيم رسيد كه دستگاه فلسفي و جهان بيني دين زرتشتي است.
اگر ما فلسفه دين زرتشت را بپذيريم از درون زرتشتي شده ايم .
2 –نشانه بيروني
آن هنگام كه انسان در جهان درون خود ، به اهورا مزدا و فلسفه دين بهي باورمند شد و خواست كه در اين باورمندي با ديگران همراه شود . لازم مي آيد كه پيمان وفاداري به دين بهي و زرتشتيان را آگاهي دهد.
” سدره پوشي ” نشانه‌ي بيرونيِ زرتشتي شدن است. با پوشيدن سدره و بستن كشتي آدمي هم با خود و هم با ديگران پيمان مي‌بندد كه راه زرتشت را پي‌گيري كند. سدره پوشي زايشي نو و “تولدي ديگر” است . زايشي مينوي (معنوي) در يك دينِ بهساز و آباد كننده . با پوشيدن سدره و بستن كشتي گامه‌ي كوشاي (جدي) زرتشتي شدن آغاز مي گردد.
سدره
سِدرِ ه پيراهني است بي‌يقه و بي‌آستين از پارچه نازك سفيد رنگ. يقه و آستين بلند هر دو نشانه خودنمايي است و آستين بلند و گشاد در گذشته اسباب نازش (فخر و مباهات) دارنده آن به شمار مي آمد.
سادگي و سفيدي اين جامه نشان مي دهد كه شخص نمي خواهد با دربركردن آن به جاه و مقامي برسد و آنرا وسيله اي براي رسيدن به بلندپروازي‌هاي هاي خود قرار دهد.
سدره، جامه‌ي نازش (تفاخر) نيست. جامه ساده سربازي است كه سرباز اهورامزدا به تن مي كند و رنگ و ريا در آن راهي ندارد.
باپوشيدن اين جامه‌ي ساده، سفيد و پاك ،انسان همانند و همرنگ آن مي‌گردد. هم رنگ ديگر زرتشتيان مي شود. بهدين مي شود.
كُشـتي
كشتي، بندي است كه از 72 نخ پشمي بافته شده است. بافندگان آن بايد بهدينانِ پارسا باشند . اين 72 نخ به شش رشته بخش شده است. و هر رشته اي داراي 12 نخ است. عدد 72 اشاره اي است به 72 فصل يسنا كه مهمترين بخش اوستا است. 12 اشاره دارد به 12 ماه سال و 6 اشاره اي است به شش ”گهنبار” كه جشن‌هاي ديني زرتشتيان است.
كشتي بستن نشانه پيمان بهدين با خود و اهورامزدا است. با پوشيدن سدره، بهدين جامه‌ي خدمت دين را به بر مي كند و با بستن كشتي كمر خدمت به ميان مي بندد تا جهاني آباد ،آزاد و بدور از جنگ ، ناداري و … بسازد . سدره پوشي مراسم با شكوهي است كه به دست موبد انجام مي پذيرد و دوستان و بهدينان با شركت خود در آن ، شاهد زايش مينوي يك بهدين مي گردند و با او اين زايش را جشن مي گيرند.
3 ـ پيمان‌هاي همبودگاهي ( اجتماعی)
زرتشتي ، انسان آزاده اي است كه خود با خرد بيدار خويشتن ، راه زرتشت را بر مي گزيند و با سدره پوش شدن ، كوشا بودن خود را در اين راه بيان مي دارد. او گام در راهي مي‌گذارد كه خوشبختي و شادزيوي انسان و انسانيت هدف نهايي آن است.
دين زرتشت، دين بهي است. دين كوشش است. مگر نه اينكه جهان در سايه كار و كوشش آباد خواهد شد و تنها در سايه كار و كردار نيك است كه انسان خواهد توانست به سازندگي بپردازد؟
دين بهي، دين گوشه نشيني و زانوي غم بغل گرفتن نيست و نااميدي و منفي بافي در آن راهي ندارد. آينده ، يك رويداد ناگوار برگشت‌ناپذير نيست . آينده در دست هاي ما قرار دارد. اگر بكوشيم و بسازيم آينده زيبا خواهد بود و اگر بدان نيانديشيم و كاهلي پيشه كنيم ، فرجامي بد در پيش روي ما خواهد بود.
ساختن و آباد كردن و نوسازي جهان به هم‌انديشي ، همدلي و همبستگي انسانهاي نيك انديش ، خوش گفتار و نيك كردار نياز دارد. از اين رو دين بهي ، دين همبودگاهي است.
گفتيم كه سدره پوشي، جامه سربازي اهورامزدا را به تن كردن است و كشتي، ميان بستن و بيان آمادگي براي خدمت مي باشد.
هر نو بهديني سربازي است كه در اين ”ارتش كار نيك” مي بايست جاي خود را پيدا كند و همازور و هماهنگ با ديگر بهدينان به پيش رود. پس لازم مي آيد كه سازمان همبودگاهي زرتشتيان بر مبناي آموزشهاي زرتشت سامان پذيرد.
گفتار و كردار هر زرتشتي در سرنوشت ديگر همكيشان نشان‌گذار خواهد بود. فرد، پيش از زرتشتي شدن پاسخ‌گوي كردارهاي خوب يا بد خود است و ديگران نيز كارهاي خوب و پسنديده و يا رفتارهاي زشت و ناپسند يك غير زرتشتي را به پاي جماعت زرتشتي نمي نويسند . اما هنگاميكه فرد پذيرفت كه زرتشتي شود، خود به خود بخشي از خانواده بزرگ زرتشتيان شده است و از آن پس كارهاي نيك و پسنديده و يا رفتارهاي زشت و ناپسند او دامن گير ديگر زرتشتيان خواهد بود و آنها را سربلند و يا سرشكسته خواهد كرد. از اين رو زرتشتي شدن نه تنها نيازمند ”باور دروني” و ”نشانه بيروني” است بلكه ” بزرگداشت پيمانهاي گروهي و پاسداري آنها” را نيز بايسته مي سازد. نا گفته پيداست كه باهم بودن يك گروه از انسانها ، خود به خود نياز به يك سري بنيان‌ها، هماهنگي‌ها و قانونها دارد. بدون اين بنيان‌ها،پيوستگي افراد يك همبودگاه دستخوش هرج و مرج گشته و آنها را رو در روي يكديگر مي گذارد.
درست به همين سبب ”پذيرش پيمان‌هاي گروهي” يك نياز والا به شمار مي آيد . در جامعه سنتي زرتشتيان اين نياز بگونه‌‌ي نانوشته وجود دارد و زماني دراز است كه زرتشتيان توانسته‌اند كه با پاسداشت آن، خود را نگاه دارند زيرا جامعه زرتشتي، گروه كوچكي بوده است كه نه تنها بر بنيان آموزش هاي زرتشت، هموندانش پاسخگو و پيمان‌دار نسبت به جامعه بار آمده اند ، بلكه به سبب خويشاوندي و پيوستگي تنگاتنگ خانوادگي كه نتيجه ازدواج هاي درون همبودگاهي بوده است ، چنان بافت به هم تنيده اي يافته است كه سرنوشت فرد به گروه و گروه به فرد وابسته شده و گونه‌اي هماهنگي روحي و رواني در جماعت ديده مي شود و شخصيت (كاراكتر) گروهي ويژه اي در گروه ايجاد شده است.

اكنون ببينيم چه بنيان‌هايي بايد از سوي نوبهدينان ژرف‌نگري شود:
الف ـ ”جدايي دين از سياست”
ب ـ ”پرهيز از باور ستيزي”
پ ـ ”پذيرش خويشكاري (مسئوليت) همبودگاهي و كار گروهي”

الف ـ جدايي دين از سياست
دين بهي ، دين نارواگزيني و دوبيني (تبعيض) نيست . زن ومرد ، دارا و ندار ، سياه و سفيد و …. مي توانند زرتشتي شوند. نه رنگ پوست، نه جنسيت و نه مقام همبودگاهي افراد و يا گرايش سياسي آنها هيچ كدام پايه‌اي براي پذيرش به دين نيست.
همانگونه كه كارگر ، پزشك، مهندس، كشاورز و غيره مي توانند زرتشتي شوند، سياستمداران نيز مي توانند زرتشتي شوند و زرتشتي بمانند. اما يك سازمان همبودگاهي كه بر بنيان دين استوار است نمي تواند جايگاهي براي تبليغ يك ايده سياسي ويژه شود و يا جايي براي گسترش انديشه هاي سياسيِ ويژه‌اي شده و از همه بدتر جاي يارگيري گروه هاي سياسي و حزب‌هاي گوناگون گردد.
همانگونه كه كشاورز نمي‌تواند با تراكتور به نيايشگاه وارد شده و زمين آنرا شخم بزند و بذر دلخواه خود را در آن بكارد، سياستمداران و يا كوشندگان سياسي هم نبايد سازمان همبودگاهي زرتشتيان را با حزب و سازمان سياسي يكي بگيرند و دفتر و ساختارهاي هموندگيري خود را در آن پهن كنند.
بنيان سازمان و ساختارهاي همبودگاهي زرتشتيان، آموزش‌هاي زرتشت است و افراد تنها از روي باور به دين زرتشت بايد در اين نهاد همبودگاهي هموند شوند و نه بر پايه‌ي وابستگي‌ها و گرايش‌هاي سياسي. در يك نهاد ديني، با يك جهان بيني فراتر از رنگ پوست، جنسيت و ...، ديگر چپ و راست و ميانه‌رو مفهومي ندارد. همه، زرتشتي هستند و چون زرتشتي‌اند در اين سازمان همبودگاهي هموند شده‌اند.
از اين گذشته دين و سياست دو مقوله‌ي از هم جدايند و نمي‌توان آن دو را با هم آميخت. دين به دنبال “حقيقت” است و سياست در پي “واقعيت” و سازش با آن. هر گاه بتوانيم دو دانه سيب را از يازده متر پارچه كم كنيم و يا هفت ليتر شير را به چهار كيلو آهن بيفزاييم، خواهيم توانست دين و سياست را با هم بياميزيم. دين و سياست بايد مانند دو ريل راه آهن به موازات يكديگر پيش روند اما به هم نرسند، كه اگر چنين گردد واگن‌هاي تمدن انساني واژگون شده و سبب مرگ و ويراني خواهند شد.
دين، پاسخگوي فراهم‌آوري آسايش مينوي بوده و بايد بتواند آرامش رواني، اخلاق و اميد را براي انسان به ارمغان بياورد در جايي كه سياست، خويشكاري‌اش فراهم‌كردن آسايش مادي انسان مي‌باشد.
هم سياست و هم دين براي جامعه‌ي انساني لازم هستند. هيچ كدام هم بد نيستند. آنچه بد، ناپسند و آسيب‌رسان است آميزش اين دو با هم است.
ب ـ پرهيز از باور ستيزي
هر زرتشتي در بهترين چگونگي (حالت) خود، دادگو و كاردار (وكيل) دين بهي است، نه دادستان دين‌هاي ديگر. كار ما استوار كردن و گسترش دادن آموزش‌هاي زرتشت است و نه رد كردن و خرده‌گيري از دين‌هاي ديگر. دين بهي چماق نيست كه با آن بشود بر سر دين‌هاي ديگر كوبيد. زرتشت و دينش را بايد براي خود او و فلسفه‌اش برگزيد نه براي وسيله قرار دادن و ستيز كردن با باورهاي ديگر.
البته مي‌توان دين بهي را با دين‌هاي ديگر سنجيد اما اين، سنجش ميان باورهاست كه خود كاري پژوهشي و آموزشي است و نه پيش‌زمينه‌ي يورش به باورهاي ديگر و كوبيدن اين يا آن دين، كه نه سودمند است و نه لازم. اين كار تنها مي‌تواند سبب برپا شدن تنش بين بهدينان و ديگر باورها گردد، كه اگر باورستيزان در كار خود كوشاتر باشند جنگ ديني را در پي خواهد داشت، كه مانند هر جنگ ديگر بيهوده و زيان‌آور است.


پ ـ پذيرش خويشكاري (مسئوليت) همبودگاهي و كار گروهي

آرزوي هر بهديني، بهبود زندگي خود و همكيشان و گسترش دين بهي است. سر‌و‌سامان دادن به كارهاي همبودگاهيِ زرتشتيان از تواناييِ يك و يا چند نفر بيرون است. شايسته است كه هر نوبهديني بر پايه‌ي توانايي‌ها و ويژه‌كاري‌ها (تخصص) و يا نياز همبودگاه زرتشتي در گوشه‌اي از سازمان همبودگاهي به كار بپردازد. شانه خالي‌كردن از زير كار و پشت گوش انداختن خويشكاري‌هاي همبودگاهي سبب از هم پاشيدن سامان و سررشته‌ي سازمان همبودگاهي خواهد شد.
اين كار با هيچ سنجه‌ي (معيار) اخلاقي و انساني جور نمي‌آيد. فراموش نكنيم كه پاي‌بندي به پيمان از آموزش‌هاي اخلاقي زرتشتيان است. انسان زرتشتي كسي است كه هم نسبت به خود، هم نسبت به گروه و هم نسبت به سپهر خود را پاسخگو بداند و در راه بالندگي و رسايي خود و جهان كوشا گردد.

اكنون، پس از خواندن اين نوشته، روي پرسش‌هاي زير انديشه كنيد و پاسخ آنها را در درون خود بيابيد:
آيا به دين بهي در درون خود باور آورده‌ايد؟
آيا مي‌خواهيد با سدره پوشيدن به آن رسميت بدهيد؟
آيا پيمان‌هاي همبودگاهي، يعني “جدايي دين از سياست”، “پرهيز از باور‌ستيزي” و “كار گروهي” را مي‌پذيريد؟

اگر پاسخ به پرسش‌هاي بالا مثبت است، به گروه ما خوش آمديد! اكنون هنگام آن رسيده است كه با هم بخوانيم:
<b>به خشنودي اهورامزدا
من، به هستي خداوند يكتا و پيام‌داريِ اشو زرتشت اسپنتمان بي‌گمانم.
من، آئين بهيِ زرتشتي را برمي‌گزينم كه بهترين راه زندگي را به من نشان مي‌دهد.
انديشه و گفتار و كردار نيك را مي‌ستايم.
آئين زرتشت را مي‌ستايم، كه خواستار آزادگي و آشتي و از‌خود‌گذشتگي و پارسايي و يگانگي است
و آئينی است كه از همه‌ي دينهاي كنوني و آينده بهتر و زيباتر است.
اهورامزدا، خداوند جان و خرد را، سپاسگزارم
و پيمان مي‌بندم كه بر دين نيك و پاك زرتشتي استوار بمانم.
ايدون باد


چگونه-مي-توان-زرتشتي-شد؟ چگونه-مي-توان-زرتشتي-شد؟ چگونه-مي-توان-زرتشتي-شد؟ چگونه-مي-توان-زرتشتي-شد؟ چگونه-مي-توان-زرتشتي-شد؟ امتیاز : 375 دیدگاه(0)

تاریخ: 17/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 181 نویسنده: طاها

شباهت های دین زرتشت و اسلام
از پیشوایان اسلام، روایاتی وجود دارد مبنی بر این که زردشتیان پیامبری داشتند و او صاحب کتاب آسمانی بود، لیکن بعدا از بین رفت. طبق این دیدگاه: آیین که زرتشت به جهانیان عرضه داشت، آیین توحیدی بود و به مبدأ و معاد و هدایت شریعتی خداوندی و نبوت معتقد بود. شهید مرتضی مطهری می گوید: "آن چه در مورد زرتش محقق است این که او به توحید در عبادت دعوت می کرد. اهور امزدا از نظر شخص زرتش نام خدای نادیده، خالق جهان و انسان است، و تنها موجودی است که شایسته پرستش است ."زرتشتی ها معتقدند که روح آدمی پس از مرگ در عالم دیگری زندگی می کند و زندگی او براساس کارهای دنیوی اش می باشد. فرد اگر نیکوکار باشد، در زندگی پس از مرگ، متنعم می شود و از زشتکاری خویش معذب می گردد. آنان به بهشت، جهنم و اعراف اعتقاد دارند. در این باورها (مبدأ، معاد و نبوت عامه) بین اسلام و زرتشت اشتراک هست. در مسائل اخلاقی همانند راستگویی و پرهیز از دروغ نیز دو آیین تا حدودی مشترک اند. جایی که شعار زرتشتیان پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است، و می گویند: راستگویی آدمی را بهشت و دروغگویی به جهنم سوق می دهد. شبیه این اعتقاد در اسلام هم وجود دارد که گفته شده: نجات در صداقت و هلاکت در دروغگویی است.

تفاوت های دین زرتشت و اسلام
اما جدای از این چند امر مشترک، در بسیاری از امور تفاوت هست، مثلا دین اسلام بر محور رهنمودهای پیامبر اسلام، وحی به حضرت و قرآن قرار دارد .که زرتشتی ها را قبول ندارند. آنان آتش را مقدس می شمارند و در آتشکده ها آتش را فروزان نگاه می دارند. پیراهن مقدس (سد ره) را طی مراسمی به تن پسران می پوشانند و ریسمان مقدس (کسستی) را بر کمرشان می بندند. کالبه مردگان را در برخ خاموش یا در دخمه می نهند و آن را غذای لاشخورها می سازند. این ها را مسلمانان قبول ندارند. در اعتقاد زرتشتیان جهان از دو نظام خیر و شر تشکیل شده است. ذات خوب به همراه شش فرشته روح های جاویدان و ازلی را تشکیل می دهند. ذات به همراه شش فرشتة شر، هفت روح خبیث را تشکیل می دهند. زردشتی های به ازدواج با محارم روی می آورند، که در اسلام پذیرفته شده نیست در اسلام امهات مسائل احکامی و آنچه که به عنوان فروع دین معروف است، در ده عنوان: نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، زکات، تولی و تبری، خلاصه می شود که این ها را زردشتی ها قبول ندارند.


تفاوت-و-شباهت-بین-دین-زرتشت-و-اسلام تفاوت-و-شباهت-بین-دین-زرتشت-و-اسلام تفاوت-و-شباهت-بین-دین-زرتشت-و-اسلام تفاوت-و-شباهت-بین-دین-زرتشت-و-اسلام تفاوت-و-شباهت-بین-دین-زرتشت-و-اسلام امتیاز : 301 دیدگاه(0)

تاریخ: 17/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 70 نویسنده: طاها

آیین زناشویی در ایران باستان
در کیش ایران باستان زناشویی به منظور زندگی خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدیاد نفوس و تشکیل خانواده چنان بر پایه صحیح و محکم استوار بوده که خود به خود ضامن بقا و دوام زندگی مشترک بود و مهر و محبت را بین زن و شوهر برای همیشه برقرار می ساخت. زرتشت در گات ها یسنا پنجاه و سه بند به پسران و دخترانی که می خواهند با هم پیمان ازدواج ببندند اندرز می دهد که ای دختران شوی کننده و ای دامادان ،اینک بیاموزم و آگاهتان کنم .با غیرت از برای زندگانی پاک منشی بجوشید.هر یک از شما باید در کردار نیک از دیگری پیشی جوید و از این راه زندگانی خود را خوش و خرم سازد.در کیش زرتشتی از لحاظ نظم به کارهای دنیا و محکم ساختن یگانگی و جلوگیری از فساد اخلاقی ،در مورد زناشویی تاکید زیاد گردیده و این کار به خوبی ستوده شده است.چنانکه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت وندیداد اهورامزدا می گوید: "ای اسپیتمان زرتشت هر آینه ،من مرد زندار را بر مرد بی زن و مرد حانه دار را بر مرد بی خانمان ترجیح می دهم."باز در فقره چهل و چهار می گوید:"وظیفه هر شخصی است که برادران همکیش خود را در کسب مال و داشتن همسر راهنمایی و مساعدت کند."در دین زرتشت کمک کردن برای ازدواج کسانی که به سن بلوغ رسیده و به علت ناداری بی همسر مانده اند،از کارهای خوب و پرثواب شمرده می شود.
عقد و ازدواج
در دین زرتشت عقد و ازدواج به پنج گونه انجام می گیرد.
1. پادشاه زنی-این ازدواج عبارت از این است که پسر و دختر برای نخستین بار با رضایت والدین خود با یکدیگر ازدواج کنند.

2. ایوک زنی (یگانه-منحصر به فرد)-یعنی مردی بخواهد با یگانه دختر پدری ازدواج کند.چون دختر نمیتواند دارایی خانه پدر را به خانواده دیگر منتقل کند،موظف است که پس از ازدواج،نخستین پسر خود را به جای فرزند پدرش قرار داده دارایی را به او بسپارد تا از انقراض خانواده پدرش جلوگیری کند.چنین زنی را ایوک زنی می گویند.

3. چاکر زنی-این ازدواج در مورد زن یا مرد بیوه است که بخواهد پس از در گذشت همسر اول همسر دیگر انتخاب کند.چون برابر کیش زرتشتی ،جفت اول در گیتی و عالم پس از مرگ همسر شخص است و مقام پادشاه را دارد،لذا همسر دوم در عالم دیگر،مقام چاکر را در برابر همسر اول خواهد داشت.همچنین وقتی که مرد بخواهد برای دارا شدن فرزند با رضایت زن اول همسر دیگری اختیار کند.زن دوم نیز در مقابل زن اول مقام چاکر زنی را خواهد داشت،یعنی در حقیقت به منزله چاکر و خدمتکار است.

4. خودسر زنی-این ازدواج عبارت است از اینکه دختر و پسر بالغ پیش از رسیدن به بیست و یک سالگی بخواهند بدون رضایت پدر و مادر خود با یکدیگر ازدواج کنند،در این صورت موبد حق دارد صیغه عقد را جاری سازد ،ولی مادامی که نارضایتی اولیای آنها باقی است،این زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود.
(دختر در شانزده سالگی و پسر در هجده سالگی میتواند با رضایت اولیای خود ازدواج کند).
5. ستر زنی-اگر زن و شوهری بچه دار نشوند و بچه ای را از سر راه برداشته یا از قوم و خیشان بی بضلعت گرفته به فرزندی قبول کنند،در مورد این بچه وقتی که بزرگ شد مانند ایوک زنی عمل میشود،بدین طریق که اولین پسر آن دختر خوانده،فرزند پدر خوانده محسوب می شود و پس از فوت پدر خوانده ،صاحب دارایی و املاک خواهد شد.

موانع زناشویی
زناشویی در میان خویشاوندان در موارد زیر ممنوع است:
1. نسبت به زن-نزدیکتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دایی و همچنین پدر خوانده،برادر خوانده و پسر شوهر جایز نیست.
2. نسبت به مرد-نزدیکتر از دختر عمو و دختر عمه ودختر دایی و نیز مادر خوانده،و دختر خوانده را به زنی گرفتن جایز نیست.
3. نسبت به زن و مرد-در مورد برادران یا خواهران رضاعی بطور کلی موانع مزبور جاری است.
در مورد مهریه-در کیش زرتشتی چون رهایی اختیاری نیست ، به این جهت برای زناشویی مهریه ای قید نمیشود.

امکان فسخ زناشویی یا رهایی
1. یکی از طرفین دیوانه بوده یا اختلال حواس داشته باشد در صورتی که طرف دیگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضای طرفی که سالم است ازدواج قابل فسخ است.
2. هرگاه شوهر عنین بوده و مردی نداشته باشد زن میتواند تقاضای طلاق کند.
3. هر گاه ثابت شود زن مرتکب زنا شده،شوهر میتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود که شوهر با زن دیگر زنا کرده است ،زن هم میتواند تقاضای طلاق کند.
4. هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگی زن را ندهد،زن میتواند تقاضای طلاق دهد.
5. هر گاه زن از اذیت شوهر در خطر باشد میتواند تقاضای رهایی کند.
6. هر گاه زن ناشزه(زنی که به شوهر خود تمکین نکرده،نا فرمانی کند)باشد و رفتارش باعث خطر گردد،شوهر میتواند تقاضای طلاق کند.
7. هر گاه شوهر زن دیگری داشته که در موقع ازدواج پنهان کرده و یا زن شوهر دیگری داشته باشد ازدواج بعدی خود به خود باطل است.
8. وقتی که مرد یا زن ترک دین زرتشت کند طلاق جایز است.

گواه گیران مجلس عقد
در این مجلس بزرگان و موبدان حاضر می شوند،موبد پس از شنیدن اقرار رضایت از عروس و داماد اندرزهای سودمند اخلاقی و دینی داده برایشان چنین دعا میکند:
هر دو تن را شادمانی افزون باد.همیشه با فر و جلال باشید ، به خوبی و خوشی زندگی کنید،در ترقی و افزایش باشید،به کردار نیک سزاوار باشید،نیک پندار باشید،در گفتار نیکو باشید،در کردار نیکی به جای آورید،از هر گونه بد اندیشی دور بمانید.هر گونه بکاهد،هر گونه بدکاری بسوزاد،راستی پایدار باد،جادویی سرنگون باد،در مزدیسنی استوار باشید،محبت داشته باشید با کردار نیک مال تحصیل کنید.
با بزرگان یک دل و یک زبان باشید،با یاران فروتن و نرم خو و خوشبین باشید،غیبت مکنید،غضبناک نشوید،از برای شرم گناه نکنید،حرص مبرید،از برای چیزی بیجا دردمند نشوید،حسد مبرید،کبر و منی نکنید،هوی و هوس نپرورید،مال کسان را به نا حق مبرید،از زن و شوهر کسان پرهیز دارید از کوشش نیک خود برخوردار باشید،با حرص انباز مشوید،با غیبت کننده همراه نباشید،با بدنام پیوند نکنید،با بیچارگان پیکار نکنید،پیش پادشاهان سخن سنجیده گویید،مانند پدر نامور باشید،در هر صورت مادر را نیازارید،و به واسطه راست گفتن کامیاب و کامروا باشید.
پس از آن عروس و داماد دست پیوند بهم داده دور آتش میگردند و سایر تشریفات عروسی به طور معمول است انجام میشود.


آیین-ازدواج-در-دین-آیین-زرتشت آیین-ازدواج-در-دین-آیین-زرتشت آیین-ازدواج-در-دین-آیین-زرتشت آیین-ازدواج-در-دین-آیین-زرتشت آیین-ازدواج-در-دین-آیین-زرتشت امتیاز : 344 دیدگاه(0)

تاریخ: 17/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 66 نویسنده: طاها

زوپیر(زوپیروس) نام سردار شجاع سپاه داریوش بزرگ است که نقش بزرگی را در فتح بابل به دست داریوش ایفا کرد.

ماجرا اینگونه است که در مارچ ۵۲۲ پیش از (ترسا) میلاد، یک مغول بنام گئومات ادعا کرد که بردیا پسر کورش بزرگ است و با این ترفند و دروغ چند ماه هم تاج و تخت ایران را بدست آورد. تا اینکه در پایان خویشاوند کمبوجیه و بردیا، داریوش بزرگ، همراه با شش نفر دیگر (هفت تنان) این غاصب تاج و تخت ایران را کشتند و از آن پس داریوش پادشاه ایران شد.

 

 

این رویدادها زمینه ای را فراهم آورد که ایران با بحران های پرشماری روبرو شود. یکی از این بحرانها، شورش ندیتبئیره (نیدیت بعل) در بابل بود. او که خود را نبوکدنزار (نبوکدرچره) پسر نبونید (نبونئیت) می خواند شاهی را در بابل در دست گرفت.

داریوش بزرگ شتابان با سپاه بزرگی به سوی بابل تاخت ولی در آنجا با پدافند بابلی ها روبرو گردید. با اینکه سپاه داریوش شهر را محاصره کرده بود ولی پدافند بابلی ها شکسته نمی شد و دروازه های شهر همچنان بسته مانده بود. تا اینکه زوپیر پسر مگابیزوس (یکی از هفت تنان)، سردار دلیر سپاه داریوش اندیشید که با بریدن گوش ها و بینی خود، از داریوش بخواهد که به او، به این بهانه که داریوش او را تنبیه کرده است، پروانه و پروای (اجازه) پناهنده شدن به بابل بدهد، تا از درون بابل سبب واژگونی شهر شود.

داریوش با دیدن گوش و بینی بریده زوپیر او را دیوانه خواند ولی زوپیر در پاسخ گفت چون او می دانسته است که داریوش با برنامه او همنگر نخواهد بود، او را در برابر کار انجام شده قرار داده است. زوپیر به بابل پناه آورد و بابلی ها با دیدن گوش ها و بینی بریده زوپیر باور کردند که داریوش او را تنبیه کرده است و از روی این که زوپیر بتواند از داریوش انتقام بگیرد در اختیار او سپاهی قرار دادند.

زوپیر در چندین جنگ با سپاه داریوش پیروزی هایی بدست آورد و این پیروزیها دیگر هیچ گمانی برای بابلی ها نمی گذاشت. آنها کاملا بر این باور بودند که زوپیر، دشمن سرسخت داریوش بزرگ است.

ولی آنها در اشتباه بودند؛ در دم (لحظه) موعود زوپیر دروازه های شهر بابل را به روی سپاه داریوش باز کرد و سپاه ایران پدافند بابلی ها را در هم شکست و ندیتبئیره از بابل پا به فرار گذاشت. سپاه داریوش، ندیتبئیره شاه دروغین را پیگرد کرد تا اینکه او را به کام مرگ فرستاد. داریوش بزرگ به پاس خدمتی که زوپیر انجام داد او را به ساتراپی بدون خراج بابل برگزید.

زوپیر با دختر داریوش بزرگ ازدواج کرد و هوده (نتیجه) این ازدواج یک دختر بود و پسری به نام مگابیزوس (همنام پدر بزرگش).

مگابیزوس یکی از سرداران بزرگ سپاه خشیارشاه در جنگ با یونان بود. مگابیزوس هم با دختر خشیارشاه ازدواج کرد و نام پسرشان را زوپیر (زوپیروس) نهادند.


سردار-شجاع-سپاه-داریوش،زوپیروس سردار-شجاع-سپاه-داریوش،زوپیروس سردار-شجاع-سپاه-داریوش،زوپیروس سردار-شجاع-سپاه-داریوش،زوپیروس سردار-شجاع-سپاه-داریوش،زوپیروس امتیاز : 325 دیدگاه(0)

تاریخ: 08/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 74 نویسنده: طاها

آ

  • زبان آدیغه адыгэбзэ (آدیگِبزه)
  • زبان آستوری Asturianu
  • زبان آسی Ирон (ایرون)
  • آفریکانس Afrikaans
  • زبان آلبانیایی Shqip
  • زبان آلمانی Deutsch (دویچ)
  • زبان آمهاری

ا

  • زبان اردو اردو
  • زبان ارمنی Հայերեն (هایرن)
  • زبان اسپانیایی Español (اسپانیول)
  • زبان استونیایی Eesti
  • زبان اسلواکیایی Slovenčina
  • زبان اسلوونیایی Slovenščina
  • زبان انگلیسی English
  • زبان اندونزیایی Bahasa Indonesia
  • زبان اوکراینی Українська (اوکرائینسکا)
  • زبان اویغوری
  • زبان ایتالیایی Italiano
  • زبان ایرلندی Gaeilge
  • زبان ایسلندی Íslenska

ب

  • زبان باسکی Euskara
  • زبان بلاروسی Беларуская (بلاروسکایا)
  • زبان بلغاری Български (بلگارسکی)
  • زبان بلوچیbaloochi
  • زبان بنگالی
  • زبان بوسنیایی Bosanski
  • زبان براهویی

پ

  • زبان پرتغالی Português
  • زبان پشتو پښتو

ت

  • زبان تاتاری Tatarça
  • زبان تاگالوگ
  • زبان تایلندی ภาษาไทย
  • ترکی آذربایجانی Azərbaycan dili
  • زبان ترکی استانبولی Türkçe
  • زبان ترکمنی

ج

  • زبان جاوه‌ای Basa Jawa

چ

  • زبان چکی Česká
  • زبان چواش Чӑваш (چواش)
  • زبان چینی 中文

د

  • زبان دانمارکی Dansk

ر

  • زبان روسی Русский (روسکی)
  • زبان رومانیایی Română

  • زبان ژاپنی 日本語 (نی هون گُ )

س

  • ساکسونی جنوبی Plattdüütsch
  • سانسکریت संस्कृतम्
  • زبان سومالی af Soomaali
  • زبان سوئدی Svenska
  • زبان سواحیلی Kiswahili
  • زبان سیسیلی Sicilianu
  • زبان سینهالی Sinhalese

ص

  • زبان صربی Српски (سرپسکی)

ع

  • زبان عبری עברית (ایوْریت)
  • زبان عربی العربیة

ف

  • زبان فارسی
  • زبان فرانسوی Français (فِرانسه)
  • فریزی غربی Frysk
  • زبان فنلاندی Suomi

ق

  • زبان قرقیزی
  • زبان قزاقی

ک

  • کاتالان Català
  • زبان کردی Kurdî / کوردی
  • زبان کرواتی Hrvatski
  • زبان کره‌ای 한국어

گ

  • گالی اسکاتلندی Galego
  • زبان گرجی ქართული
  • گالیسی Gàidhlig

ل

  • زبان لاتین Latina
  • زبان لتلندی Latviešu
  • زبان لری
  • زبان لوکزامبورگی Lëtzebuergesch
  • زبان لهستانی Polski
  • زبان لیتوانیایی Lietuvių

م

  • ماراتی मराठी
  • زبان مالایی Bahasa Melayu
  • زبان ماندارین
  • زبان مجاری Magya
  • زبان مغولی Монгол (مونگول)
  • مین جنوبی Bân-lâm-gú

ن

  • زبان نروژی Norsk
  • نروژی نو Nynorsk (نونورسک)

و

  • زبان والونی Walon
  • زبان ولزی Cymraeg
  • زبان ویتنامی Tiếng Việt

ه

  • زبان هلندی Nederlands
  • زبان هندی हिन्दी

ی

  • زبان یونانی Ελληνικά (اِلینیکا)

زبان‌های مرده

  • زبان اوستایی
  • زبان پهلوی (پارسی میانه)

زبان‌های فراساخته

  • اسپرانتو Esperanto
  • زبان میانجی(زبان پایمرد) Interlingua
  • ایدو Ido
  • نوویال
  • ولاپوکvolapuk
  • تیمیرو
  • سول-ره-سول
  • انگلولاتین
  • لوترا

فهرست-زبان‌های-جهان فهرست-زبان‌های-جهان فهرست-زبان‌های-جهان فهرست-زبان‌های-جهان فهرست-زبان‌های-جهان امتیاز : 309 دیدگاه(0)

تاریخ: 08/02/1390 ساعت: عدم نمايش بازدید: 137 نویسنده: طاها
برای دیگر کاربردها اسپانیایی (ابهام‌زد) را ببینید.
گسترش زبان اسپانیایی در جهان،آبی پررنگ:رسمی،آبی کم رنگ: دارای گویشور

زبان اسپانیایی یا کاستیلی زبانی از خانوادهٔ زبان‌های رومی و یکی از پُرگویش‌وَرترین زبان‌های جهان است. زبان اسپانیایی به لحاظ تکلم به عنوان زبان مادری رتبه دوم و مجموع افرادی که به این زبان سخن می‌گویند رتبه سوم را در جهان دارد.

در سال ۱۹۹۹، اسپانیایی زبان مادری ۳۵۸ میلیون نفر و مجموعا ۴۱۷ میلیون سخنور بوده است. در حال حاضر این ارقام به ۴۰۰  و ۵۰۰ میلیون نفر افزایش یافته‌اند.

تاریخچه

زبان اسپانیایی کاستیلی در اواخر قرن سوم پیش از میلاد توسط رومی ها وارد شبه جزیره ایبری شد.و پس از مدتی بیشتر زبان های بومی آن منطقه مانند باسکی را کنار زد.این زبان از گروه رومی زبانهای ایتالیک یا لاتین می باشد و از اسپانیا و از طریق سیاست های استعماری پادشاهی اسپانیا در قرون وسطی و مناطق تحت سلطه ی اسپانیا مانند امریکای لاتین و برخی نقاط قاره افریقا و آسیا کشیده شد.نخستین رمان شناخته شده در جهان را دن کیشوت می دانند که اثر یک اسپانیایی بنام سروانتس در قرون وسطی می باشد.این زبان مدت ها تحت فشار زبان عربی بسر می برد و واژگانبیشماری را از زبان عربی پذیرفته است

الفباي زبان اسپانيايي

الفبا اسپانیایی

از ويژگيهاي زبان اسپانيايي آن است که دقيقا همانطور که خوانده مي شود نوشته ميشود و از اين روي خواندن کلمات از روي متن نوشته شده بدون دردسر و بسيار ساده است.

الفبای اسپانیایی:

A a [a]
B be, be larga, be alta , be grande , be labial [be 'laɾɣa]
C ce [θe] o [se]
D de [d̪e]
E e [e]
F efe ['efe]
G ge [xe] o [he]
H hache ['aʧe]
I i [i]
J jota ['xota] o ['hota]
K ka [ka]
L ele ['ele]
M eme ['eme]
N ene ['ene]
Ñ eñe ['eɲe]
O o [o]
P pe [pe]
Q cu [ku]
R ere , o erre ['eɾe]
S ese ['ese]
T te [t̪e]
U u [u]
V uve, ve, ve corta, ve baja o ve chica ['uβe], [be 'koɾta]
W uve doble o doble ve o ve doble o doble u ['uβe 'ð̪oβle], ['doβle 'β̞̞e], ['β̞̞e doble]
X equis ['ekis]
Y i griega o ye [i'ɣɾjeɣa], [ʝe]
Z zeta o zeda [θeta] o ['seta] o [θeda] o ['seda]



A a B b C c CH ch D d E e F f G g H h I i J j K k L l LL ll M m

امهِ الیهِ ال ِ کا خـُـتا ای آچه خِه افِه ِ اِ د ِ چ ِ ثِ بِ آ

N n Ñ ñ O o P p Q q R r S s T t U u V v W w X x Y y Z z

ثـِتا ایگریگا اکیس دوبله و اوبهِ او تِ اِس ِ ارِ کو په اُ انیهِ انهِ


A a : صدای --َ- می دهد

B b : .صدای ب می دهد

C c :

بعد از e و i در اسپانيا صدای ث و در آمريکاي لاتين صداي س می دهد.

بعد از a و o و u صدای ک می دهد.

CH ch : .صدای چ می دهد

D d : .صدای د می دهد

E e : .صدای اِ می دهد

F f : .صدای ف می دهد

G g:

بعد از e و i صدای خ می دهد.

بعد از a و o و u صدای گ می دهد.

اگر بعد از g حروف ue و ui بيايد حرف u ناهخوانا ميشود

H h : اصلا تلفظ نمی شود(حرف نا خوانا)

I i : .صدای ای می دهد

J j : .صدای خ می دهد

K k : .صدای ک می دهد

L l : .صدای ل می دهد

LL ll: در اسپانيا صدای ي و در آمريکاي لاتين صداي ژ می دهد.

M m : .صدای م می دهد

N n : .صدای ن می دهد

Ñ ñ : .صدای نی می دهد

O o : .صدای اُ می دهد

P p : .صدای پ می دهد

Q q : .صدای ک می دهد
اگر بعد از Q حروف ue و ui بيايد حرف u ناخوانا ميشود

R r : .صدای ر می دهد

S s : .صدای س می دهد

T t : .صدای ت می دهد

U u : .صدای او می دهد

V v : .صدای ب و و می دهد

W w : .صدای ب و و می دهد

X x : .صدای اگس و یا اکس می دهد

Y y : در اسپانيا صدای ي و در آمريکاي لاتين صداي ژ می دهد.



زبان-اسپانیایی زبان-اسپانیایی زبان-اسپانیایی زبان-اسپانیایی زبان-اسپانیایی امتیاز : 388 دیدگاه(0)

آخرین مطالب

چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
چهارشنبه 16 بهمن 1392
شنبه 24 اردیبهشت 1390

مطالب محبوب

شنبه 24 اردیبهشت 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390
شنبه 24 اردیبهشت 1390
سه شنبه 02 فروردین 1390

صفحات مطالب